کردار نیک *** گفتار نیک *** پندار نیک

یاهو بیست
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
18 شهریور 1387
بیوگرافی رابرت دنیرو(Robert De Niro)

 

کسانی که او را می شناسند عاشق بازیش هستند و فیلمهایش را از دست نمی دهند.بازی او هنرپیشگی را به معنای واقعی تعریف می کند.او یک احساس هنرمندانه در فیلمهایش تزریق می کند.به طوریکه درموقع تماشای فیلم خود را دقیقا به جای  شخصیت فیلم می پندارید.رابرت دنیرو به نظر قریب به اتفاق منتقدان سینما, قویترین هنرپیشه سینما است. در 17 آگوست 1943در نیویورک, از پدر و مادری هنرمند متولد شد. پدرش شاعر مجسمه ساز و نقاش بود. مادرش ویرجینیا آدمیرال نیز یک نقاش بود که مدت کوتاهی پس از تولد بابی از پدر او جدا شد. او در ایتالیای کوچک نیویورک, برانکس بزرگ شد. به خاطر خجالتی بودن  و جثه کوچکش به Bobby Milk معروف شد
در 10 سالگی اولین نقشش را در تاتری در نقش شیر در جادوگر اوز بازی  کرد ولی بعدا برای پیوستن به یک گروه خیابانی تأتر را کنار  گذاشت. ولی در شانزده سالگی بازی در نمایش خرس اثر چخوف  او را به دنیای بازیگری برگرداند تا او اولین چک دستمزدش را به عنوان بازیگر دریافت کند.بابی پس از آموزشهایی که توسط استلا  آدلر (Stella Adler) و لی استراسبرگ (Lee Strasberg) کار حرفه  ای خود را در زمینه بازیگری به طور نامنظم در برادوی و بعضا تبلیغات تجاری برای تلوزیون آغاز نمود.
اولین نقش حضور او در فیلم سه اتاق در مانهاتن
(Trois chambres à Manhatta) در سال 1965 بود که در آن به  عنوان سیاهی لشگر و به عنوان مشتری رستوران در یکی از  سکانسهای فیلم ظاهر شد. در همان سال موفق به دریافت  پیشنهاد بازی در یک نقش کوچک که به همراه صحبت کوتاهی  بود برای فیلم میهمانی عروسی (The Wedding Party) محصول سال 1966 گردید. آشنایی او با یکی از دستیاران برایان دی پالما (Brian De Palma) برای او شانسی بود برای گرفتن اولین نقش اصلی در فیلم تبریکات (Greetings) محصول 1968که متأسفانه فیلم موفقی نبود. هر سه فیلم اول دنیرو با شکست همراه بود.
اولین موفقیت بابی در برابر دوربین با فیلم Bloody Mama در سال 1970 به دست آمد. این فیلم درهای ورود بابی را به هالیود گشود و او توانست به بزرگترین مرکز فیلمسازی جهان وارد شود تا بتواند تبدیل به بزرگترین هنرپیشه سینما شود. بابی کماکان به ایفای نقشهای ارزان مشغول بود تا نقشی را در برابر مایکل موریارتی (Michael Moriarty) برای فیلم طبل را آهسته بنواز (Bang the Drumb Slowly) محصول 1973 ایفا نمود. ایفای نقش یک بازیگر حرفه ای بیسبال ساده اندیش که از بیماریHodgkins رنج میبرد،  باعث شد تا بابی بتواند جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل را از New York Film Critics دریافت کند.
 در همان سال ایفای نقشی در فیلم Mean Streets اثر کارگردان  بزرگ سینما مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) به همراهی  هاروی کیتل (Harvey Keitel) شروعی برای مجموعه ای از کارهای  مشترک این کارگردان بزرگ و دنیرو شد.
موفقیت بزرگ بعدی دنیرو هنگامی بود که فرانسیس فورد کاپولا
(Francis Ford Coppola) او را برای نقش دون کورلئونه جوان در  فیلم پدرخوانده 2 (God Father II) محصول 1974 انتخاب کرد. ارائه  شخصیتی چند لایه در این فیلم با آن لهجه قوی و شیرین سیسیلی که نتیجه ساعتها تمرین و مطالعه بود منجر به دریافت  اولین جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش دوم شد. در هر خیابانی در هر شهری در این دنیا یک هیچ کسی هست که رویای  کسی بودن را در سر دارد.
بابی برای اجرای نقشی در یکی از فیلمهای ساخته اسکورسیزی  که به یکی از بهترین فیلمهای رابرت دنیرو شد! روزهای متمادی را در تاکسی ها در نیویورک می نشست و رفتارهای رانندگان تاکسی  را تماشا میکرد تا خود او در سال 1976 نقش ترویس بیکل (Travis Bickle) را در فیلمراننده تاکسی (Taxi Driver) ایفا کند. دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که به علت اختلالات روانی قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار می‌شود و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک می‌شود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی می‌کند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابانها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف  کردن این مشکلات می‌‌نماید. روشهای او خشونتبار است و نهایتا  تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش  یک فاحشه را بازی میکرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس  تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی میکرد. البته دنیرو بازیگری  چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت. سکانسی از فیلم که  در آن رابرات در جلوی آیینه ایستاده و در حالیکه تپانچه ای را که به  تازگی خریده در کمر دارد با خود صحبت میکند. صحنه ایست که  هیچگاه از خاطره دوستاداران او خارج نخواهد شد.
کار بعدی او فیلم نیونیورک, نیویورک (New York, New York)  محصول 1977 از دیگر ساخته های مارتین اسکورسیزی است که  بابی در آن نقش یک نوازنده ساکسیفون را ایفا میکند. دنیرو در  سال 1976 در فیلم 1900ساخته برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) به همراه ژرارد دیپاردیو (Gérard Depardieu) نیز شرکت  داشت که این فیلم به زبان ایتالیایی و محصول مشترک سه کشور  فرانسه, ایتالیا و آلمان بود.
 در سال 1978 رابرت دنیرو با اجرای نقش مایکل ورانسکی
(Michael Vronsky) در فیلم شکارچی گوزن ساخته (Michael Cimino) یکی دیگر از بازیهای عالی خود را ارائه داد. شکارچی گوزن  یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداریها فیلمی در مورد  یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو  برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی بهم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن می‌شد) کلا خالکوبی کرد تا  نقش یک جنایتکار جنسی را بازی کند. واقعا کدام بازیگری را سراغ  دارید که اینچنین عاشق نقشهایی باشد که بازی می‌کند.

فیلم بعدی او که از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی میباشد در سال 1980 ساخته شد و اولین جایزه اسکار بازیگر نقش اول را برای  او به همراه آورد. گاو خشمگین (Raging Bull) که بابی در نقش  جیک لا موتا (Jake La Motta) یک مشتن زن وزن متوسط که بسیار  قوی ولی احساسی بسیار متزلزل میباشد. این فیلم بر اساس  کتابی اثر خود جیک لا موتا ساخته شده است. دنیرو در آثار دیگری  از مارتین اسکورسیزی شرکت داشت که آخرین آنها کازینو (Casino) محصول 1995 میباشد. تنها پیشنهادی را که از سوی  مارتین اسکورسیزی رد کرد ایفای نقش اول در ساخته سال 1988,  آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation Of Christ) میباشد  که بر اساس رمانی از نیکوس کازانتزاکیس (Nikos Kazantzakis)  نویسنده مشهور یونانی میباشد که میتوان از آثار معروف او به  زوربای یونانی اشاره کرد.
رابرت دنیرو در طول دوران بازیگری چهره های بسیار متفاوتی را ارئه  کرده است که به رغم شباهتهای ساختاری بسیاری از آنها نقش  آفرینی دنیرو در آنها کاملا متفاوت بوده است. او در نقش آدمکش,  مشت زن, کمدین, راننده تاکسی, گانگستر, یک مافیایی, پلیس, دزد, کارگاه و ظاهر شده است ولی هیچگاه هیچ اثری از هیچ یک  در دیگری نشان نداده است. او در فیلم مأموریت (Mission) محصول  1986 و به کارگردانی رولند جاف (Roland Joffe) دو شخصیت کاملا  متفاوت را ارائه داد که کاملا با هم در تضاد بودند ولی انتقال از یکی  به دیگری چنان ظریف و بی نقص از سوی او انجام شد که تماشگر  به سختی متوجه این تغییر میشود, در عین اینکه این تغییر کاملا واضح انجام میشود. بسیاری از هنرپیشه های سینما به یک کارگردان قدر و یا یک فیلم نامه قوی نیاز دارند تا بتوانند بازی خوبی  ارائه دهند ولی حضور دنیرو در یک فیلم که از هر دو مورد کارگردان و فیلم نامه بی بهره باشد میتواند دلیل کافی برای تماشای این  فیلم باشد.
به عنوان مثال حضور او در فیلم آرزوهای بزرگ (Great Expectations) محصول 1998 و ساخته (Alfonso Cuarón) این فیلم را که نه چندان قوی و موفق بوده است برای لحظاتی دیدنی و قابل  تحمل میکند. دنیرو به تازگی با حضور در چند فیلم کمدی در کنار  هنرپیشگان صاحب سبکی در این ژانر مثل بیلی کریستال (Billy Crystal) , ادی مورفی (Eddy Murphy) و بن استیلر (Ben Stiller) نشان داده است که علاوه بر ایفای نقشهای جدی میتواند به عنوان  یک هنرپیشه کمدی هم قوی و زیبا ایفای نقش کند. کماینکه یکبار  در سال 1983 با بازی در فیلم سلطان کمدی(The King Of Comedy) اثر مارتین اسکورسیزی این مطلب را ثابت کرده  بود. در این فیلم او با غولی همچون جری لوئیس (Jerry Lewis)  همبازی بود. از آثار کمدی او میتوان به این موارد اشاره کرد. این را تحلیل کن (Analyze This) ساخته سال 1999 هارولد رمیس (Harold Ramis) که قسمت دوم آن با نام آن را تحلیل کن (Analyze That) در این ماه به نمایش درآمد. والدین را ملاقات کن (Meet The Parents) محصول سال 2000 ساخته جی رواک (Jay Roach) و زمان نمایش (Showtime) ساخته سال 2002 تام دی (Tom Dey).

 بازی دنیرو بسیار روان و ساده و درعین حال قوی است. در بازی او  کمتر میتوان جوشش احساسات را دید. بازی که در بسیاری از  فیلمها او را به عنوان یک بازیگری کاملا ساده و معمولی نشان میدهد ولی با کمی دقت میتوان فهمید که این سادگی و روانی  در ارائه شخصیتها تا چه حد توانسته است تماشاگر را به آن شخصیت نزدیک کند و تمامی روحیات او را به تماشگر نشان دهد. این سادگی در ارائه نقش باعث شده است که بسیاری از تماشگران او را در برابر هنرپیشگانی مثل آل پاچینو (Al Paccino), برد پیت (Brad Pit) و دیگران هنرپیشه ای معمولی تصور کنند. ولی  تنها با دقت به آن پنج دقیقه به یاد ماندنی فیلم Heat که رابرت دنیرو و آل پاچینو روبروی هم مینشینند و با هم صحبت میکنند.کافی است که ما را با اکثریت قریب به اتفاق منتقدان سینمایی  هم عقیده سازد که رابرت دنیرو همیشه به بهترین شیوه ممکن نقشش را ارائه میدهد. مارتین سورسز و رابرت دی نیرو برای ساخت فیلمی در مورد زندگی  خود با هم همکاری می کنند. این کارگردان ها و برندگان جایزه اسکار هر دو در یک محله در نیویورک متولد شده و در کنار هم در  فیلم های " گود فلاس " و " گاو خشمگین " ایفای نقش کرده اند. اکنون این دو تصمیم دارند برای ساخت فیلمی در مورد زندگیشان  با هم همکاری کنند و دی نیرو این خبر را تایید کرده است..
 ضبط این اثر زمانی که دی نیرو کارگردانی فیلم " شبان نیکو " را در کنار آنجلینا جولی ، مت دمون و جو پسی به اتمام برساند آغازخواهد شد.  

 بیوگرافی کلی از رابرت دنیرو:
نام:رابرت دنیرو
سال تولد: 17 آگوست 1943
محل تولد: نیویورک
تحصیلات: دانش آموخته رودس اسکول نیویورک و های اسکول آف میوزیک اند آرت.
نامزد اسکار: راننده تاکسی)مارتین اسکورسیزی، 1976)، شکارچی گوزن (مایکل چیمینو، 1978)، تنگه وحشت (مارتین اسکورسیزی، 1992  )
برنده اسکار: پدرخوانده2 (فرانسینس فورد کاپولا، 1974)، گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی، 1981(
لقب : بابی میلک ( شیربرنج ) این لقب را در کودکی به خاطر رنگ  سفید پوستش به او دادند.
قد : 178
- دارای عنوان پنجم در مجله انگلیسی از میان 100 ستاره سینمائی تمام دوران (اکتبر 1997)
- در سال 2002 به عنوان بازیگر آمریکایی ایتالیای معرفی شد. او اغلب در فیلم ها نقش یک آمریکایی – ایتالیایی را ایفا می کند ولی یک تیره ایرلندی نیز دارد.
- رکورد اضافه وزن او برای ایفای نقش در فیلم گاوخشمگین (1980) 60 پوند (حدود 27 کیلوگرم  بود) ولی 7سال بعد Vincent D’onofrio  با اضافه کردن 70 پوند (حدود 32 کیلوگرم ( رکورد او را برای ایفای  نقش در فیلم  کت تمام فلزی شکست (1987 ).
- دنیرو موسس اولین فستیوال Tribeca در ماه می سال 2002 می باشد.او تصمیم به احیای دوباره یک فضای تجاری پس از حملات 11 سپتامبر داشت که این پروژه نیز اجرا شد.
- برای آموزش زبان سیسیلی به خاطر نقش Vito Corleone در فیلم  پدر خوانده ، چهار ماه آموزش دید ، تقریبا تمام دالوگهای ویتو به  زبان  سیسیلی بود. او به عنوان دومین ستاره تمام دوران در کانال 4 بریتا نیا انتخاب شد. بد نیست بدانید که او دراین برنامه رقابت نزدیکی با آل پاچینو داشت.

همسران  :

Abbott Diahnne  .1 و یک فرزند ( 1976 – 1988 )
Grace Hightower .2 – تقاضای طلاق،تاکنون 1فرزند (17 ژوئن 1997)
Drena Deniro .3  (درناد نیرو) : دختر خوانده رابرت دنیرو محبوب می شود ، او فرزند Diahnne و همسر سابق او می باشد.
-همچنین دنیرو و Diahnne فرزند پسری به نام رافائل دنیرو دارند  که او نیز بازیگر است. دنیرو و همسر دومش (گریس) در 18 ماه  مارس سال 1998 صاحب فرزندی به نام ) الیوت) شدند .
- رافائل دنیرو ، پسر رابرت دنیرو در استودیو بازیگری " استلاادلر" و " لی استرابرگ" آموزش دیده است.
- رابرت دنیرو از  مریل استریپ  به عنوان بازیگر مورد علاقه اش برای ایفای نقش در کنارش یاد کرده است .
-Quaye در ترانه اش با نام در خشش یکشنبه از او یاد می کند  با این مضمون من یک قهرمان هستم ، همانند رابرت دنیرو.
- دنیرو اغلب بازیگر نقشهای خشن و یا شخصیت های روانپریش می باشد.
-او صاحب رستورانهای زیادی در نیویورک است. از قبیل Nobu ،  Laylaرستوران Ago در غرب هالیوود. رستوران Rubicon در سانفرانسیسکو با  شراکت فرانسیس فورد کا پولا و رابین ویلیانفر.
-دنیرو طبق تشخیص پزشکان مبتلا به سرطان پروستات است. او  تحت معالجه می باشد و پزشکان معتقدند که وی به بهبودی کامل  خواهد رسید.(اکتبر 2003)
-دنیرو و آل پاچینو تنها در یک فیلم با هم بازی کردند که در آن هم  تنها در یک پلان دیده می شوند.
-در کودکی به خواندن نمایشنامه علاقه نشان می داد. او در جشنواره ای در سال 1981 روبان سبزرنگی را بر یقه اش زده بود که بعدها این به صورت یک سنت درآمد. این روبان یاد بودی بود برای  هزاران کودک آفریقایی آمریکایی که در قتلهای زنجیره ای Atlanta, Georgia قربانی  شدند (1981-1980). این روبان را یکی  از طرفدارانش به او داده بود ،خانواده های قربانیان ماهها این روبان  ها را داشتند.
- در فیلم فرانک اشتاین نقش اصلی را ایفا کرد. تبدیل کردن او به  یک شخص عظیم الجثه مستلزم مهارت های بسیار زیادی بود چون  Kenneth Branagh که نقش دکتر فرانک اشتاین را بازی می کرد با  او هم قد بود بسیاری از حقه های سینمایی که بعدها در فیلم ارباب حلقه ها برای بزرگ جلوه دادن افراد جادوگرها و غول ها به  کار رفت ، قبلا در فیلم فرانک اشتاین برای عظیم الجثه نشان دادن دنیرو در برابر بقیه بازیگران به کار گرفته شده بود. 

 

نام فیلم ها :  
1.سه اتاق در منهتن ژان پیر ملویل، 1965
2.تبریکات (برایان دی پالما، 1968)
3.سلام مامان! (برایان دی پالما،1970)
4.مامان فشنگی (براجر کورمن،1970)
5.طبل را آهسته بزن (جان هنکاک، 1973)
6.خیابان های پایین شهر (مارتین اسکورسیزی، 1973)
7.پدرخوانده2 (فرانسیس فورد کاپولا، 1974)
8.راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی، 1976)
9.برناردو برتولوچی، 1976
10.نیویورک، نیویورک (مارتین اسکورسیزی، 1977)
11. شکارچی گوزن (مایکل چیمینو، 1978)
12.گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی، 1980)
13.سلطان کمدی (مارتین اسکورسیزی، 1983)
14.روزی روزگاری آمریکا (سرجیو لئونه، 1984  )
15. قلب فرشته آلن پارکر، 1987
16. تسخیرناپذیرها برایان دی پالما، 1387
17. گریز نیمه شبانه(مارتین برست، 1988)
18. بچه های خوب (مارتین اسکورسیزی، 1990)
19. بیداری (پنی مارشال، 1990)
20. تنگه وحشت مارتین اسکورسیزی، 1991
21.قصه ای از برانکس (رابرت دنیرو، 1993)
22.کازینو (مارتین اسکورسیزی، 19959)
23. مخمصه (مایکل مان، 1996)
24. جکی براون (کوئنتین تارانتینو، 1997)
25. خوابگردها (1996)
26. موفق های یک شبه (بری لوینسون، 1996)
27.اتاق ماروین (جری زاکس1996(
28. رونین ( 1998 )
29. دم سگ را بجنبان بری لوینسون، 1998
30. راکی و بولوینکل 2000
31. این را تحلیل کن (1999)
32. زمان نمایش (2002)
33. شهری کنار دریا


22 تیر 1387
آل پاچینو

آل پاچینو

آلفردو جیمز پاچینو 25 آوریل 1940 در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش >>سالواتور پاچینو>> کارمند شرکت بیمه و مادرش«رز پاچینو»خانه دار بود . وی در عنفوان جوانی و در حالی که بیش از 22 سال از بهار زندگی اش نمی گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش،زندگی چندان لذت بخشی را پشت سرنگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند،او مجبور شد به همرا مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند. در واقع آن هـنگامی که 7 ساله بود پدر و مادرش از یکدیگر جدا شـدنـد. از ایـن رو از آن پس در منزل پدر بزرگش پرورش یـافـت. وی در آن زمان تا آن حد فقیر بود که گاهی توان پـرداخت کرایه بلیط اتوبوس را نیز در اختیار نداشت. وی پس از ثبت نام در کلاسهای بازیگری به تدریج هنر خود را بـه هـمگان آشکار ساخت. نکته ای که قابل توجه است این است که اصلیت پاچینو سیسیلی می باشد و این امر در فیلم پدر خوانده به کارش آمده.)ورود او به عرصه بازیگری را باید سال 1969دانست.

پاچینو در این سال در فیلم« ناتالی و من» بازی کرد و دو سال پس از آن نیزایفای نقشی در« وحشت در نیلی پارک» را پذیرفت.اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم « پدرخوانده » گرفت،نقش « مایکل کورلئونه» به او  واگذار شد.« رابرت ردفورد وجک نیکلسون» و ... جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اماکاپولا فقط یک نفر را می خواست و آن شخص کسی نبود جز پاچینوی بزرگ

بازی بی عیب و نقص او در پدر خوانده همگان را مات ومهبوت ساخت و آغاز خوبی برای وی بود.پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که البته هرگز به آن نرسید.در سال 1973 او در فیلمهای «مترسک» و «سرپیکو» بازی کرد.

در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش<<فرانکسرپیکو>> افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می کند.پاچینو درهمان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد.

اما منتقدان ،جایزه « گلدن گلاب» را به سبب بازی در « سرپیکو » به وی اهدا کردند.از دیگر بازیهای چشمگیر پاچینو می توان به  حضورش در فیلم های « پدرخوانده 2 (1974)، بعد از ظهرسگی(1975) و عدالت برای همه(1979» اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم ها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت.اومی گوید :«من برای اسکاربازی نمی کنم،چون بازیگری عشق من است،عشقی که هرگز نمی توانم رهایش کنم».

 او برای بازی در فیلم هایی چون « کرایمر علیه کرایمر(1979) ،اینک آخرالزمان ،متولد چهارم جولای(1989) » برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم« اینک آخرالزمان»او را دعوت کرد،پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد:«من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دهه 90 را باید دهه نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم << انقلاب 1985 >> (مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دورمانده بود) در فیلم « دریای عشق(1989) »بار دیگر خوش درخشید.از فیلم های معروف او دراین دهه می توان به « دیک تریسی ،پدرخوانده 3(1990) ،فرانکی و جانی(1991)، گلن گریگلنراس(1992)،راه کارلیتو(1993)،التهاب(1995)،تالا ر شهر(1996)،وکیل مدافع شیطان،دنیبراسکو(1997) و فیلم خودی(1998)>> اشاره کرد.

اما برترین فیلم او در این دهه،«بوی خوشزن» در سال 1992 می باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به هم نوع را به بهترین شکل ممکن بیان میکند.علاوه بر جایزه اسکار،جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم « وکیل مدافع شیطان (1997) » را ایفا کرد،همه بزرگان ،نامداران،تماشاگران سینما ومردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال 1996 ازسوی انجمن«گوتام» جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا،جایزه مشابهی به او اهدا شد.او  در سال2002 در فیلم « بی خوابی » نقش یک کاراگاه را بازی  کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه ای است.« تاجر ونیزی(2004)» را بایدبهترین فیلم او از سال 2000 به بعد دانست.پاچینو آنقدر استادانه در این فیلم بازیکرد که اگر خود << ویلیام شکسپیر>> زنده بود انگشت به دهان می ماند.کمتر بازیگری درسینمای جهان می توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته  باشد.چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد.این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده 2 اوج بازی وی باچشمهایش به شمار می رود .

پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می تواند ایفاگر هر نقشی باشد.نکته برجسته در بیشتر بازی های او این است که مخاطب را با خود همراه می سازد.فرانسیس فورد کاپولا درباره او می گوید:«اگر کارگردان نمی شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین اودر بازی به پاچینو کمک فراوانی می کند .گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگر هستند.در میان ستاره های هالیوود،بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو و.... می توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند.پاچینو تاکنون ازدواج نکرده است اما دخترخوانده ای به نام جولی دارد و این دو (سینما و جولی) دوعشق آلفردو هستند.

آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شایدبه همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه نگاران از محبوبیت ویژه ای برخوردار است.او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به هم نوعان خود،آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست داشتنی باشد.

 جوایز دریافتی:

 OBIE AWARDS.1- در سال 1968 بـرای ایفـای نـقـــش در :THE INDIAN WANTS THE BRONX

TONY AWARDS.2-  در سال 1969 بـرای ایـفـای نـقـش در DOES THE TIGER WEA A NECKTIE

3- . هشت بار نامزد جـایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول و مکمل مرد.

4- . برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم SCENT OF A WOMAN

5 ده بار نامزد بهـتـریـن بـازیـگر نـقـش اول و مـکـمـل مــرد

6- برنده جایزه بهترین بازیگر مرد  GOLDEN GLOBE

7- .دو بار برنده BAFTA AWARD

8- . و ده ها جایزه و نشان افتخار دیگر

فیلمهای وی:

Me, Natalie (1969)

Panic in Needle Park (1971)

The Godfather (1972)

Scarecrow (1973)

Serpico (1973)

The Godfather: Part II (1974)

Dog Day Afternoon (1975)

Bobby Deerfield (1977)

And Justice for All (1979)

Cruising (1980)

Author! Author! (1982)

Scarface (1983)

Revolution (1985)

The Local Stigmatic (1989)

Sea of Love (1989)

Dick Tracy (1990)

The Godfather: Part III (1990)

Madonna: Truth or Dare (1991) (documentary)

Frankie and Johnny (1991)

Glengarry Glen Ross (1992)

Scent of a Woman (1992)

Carlito's Way (1993)

Jonas in the Desert (1994) (documentary)

Two Bits (1995)

Heat (1995)

City Hall (1996)

Looking for Richard (1996) (documentary)

Pitch (1997) (documentary)

Donnie Brasco (1997)

Devil's Advocate (1997)

The In50247er (1999)

Any Given Sunday (1999)

Chinese Coffee (2000)

Insomnia (2002)

S1m0ne (2002)

People I Know (2002)

The Recruit (2003)

Gigli (2003)

Angels in America (2003)

The Merchant of Venice (2004)

for the Money (2005)

Minutes (2005)

Torch (2006)

 


30 دی 1386
زندگینامه گوگوش

نام دخترِ بهار، فایقه است ، فایقه آتشین ، اما از همان کودکی ، گوگوش صدایش کردند و گوگوش، نامی ارمنی ست . پدرش صابر آتشین ، از آذربایجان ایران بود و مادرش از آذربایجان شوروی و دوستان شان، یعنى کسانی که از مهاجرین بودند بیش تر ارمنی – مسیحى بودند و اسم هایى چون نینوش ، مینوش و  گوگوش بین شان بسیار مرسوم بود و به همین دلیل  پدرش ، اسم گوگوش را برای دخترک زیبا انتخاب کرد و قصدشان این بود که در شناسنامه هم گوگوش باشد اما ثبت احوال این اجازه را نداد.گوگوش بر طبق تاریخى که در شناسنامه اش ثبت شده ، هیجدهم بهمن ماه سال 1329به دنیا آمد  اما خود می گوید که بنابر گفته ی مادرش روز پانزدهم اردیبهشت به دنیا آمده بنابراین گوگوش تنها هنرمندی است که برای دوستدارانش هم تولدِ بهاره دارد و هم تولد زمستانه.دخترک زیبا در خیابان سرچشمه ی تهران به دنیا آمد . پدرش درتهران و شهرهای بزرگ و کوچک ، برنامه های هنری اجرا می کرد.
 دو ساله بود که همراه  پدر به روی صحنه رفت ، اما نه برای آوازخواندن ، پدرش آکروبات می کرد و وقتی حس کرد که دخترک می تواند روی پا بایستد از او به عنوان پارتنر استفاده کرد به این ترتیب که پایههای دو صندلی را روی هم می گذاشت و دخترک را روی صندلی بالایى می نشاند و صندلی پایینى را گاهی با چانه و گاهی هم با دندان بلند می کرد.یک بار در حین اجرای برنامه ، صندلی از چانه اش لیز خورد ودختر کوچولو از بالای صندلی به پایین پرت شد  اما بین زمین و هوا ، پدرش موهای  دخترک را گرفت و از افتادنش به پایین جلوگیرى کرد بعد از این ماجرا ، گوگوش دیگر بالای صندلی نرفت.در همان سنِ دو ساله گی ، اگر صفحه ای را یکى دو بار گوش می داد می توانست مثل خود خواننده بخواند و زیر و بم آهنگ را رعایت کند ، شعرِ ترانه را هم زود از بر می شد .پدرش می گفت : استعدادی در این بچه بودکه من می دانستم روزی شکوفه می کند و به گُل می نشیند. وقتی گوگوش دوساله بود ، صابر آتشین از همسرش جدا شد و سرپرستی گوگوش و برادر کوچک ترش را به عهده گرفت .
به این ترتیب ، گوگوش و برادرش با پدرشان زندگی می کردند و به همین دلیل ، هر جا که صابر آتشین برنامه داشت گوگوش هم حضور داشت و به طور مداوم ، برنامه های خواننده های معروف آن زمان مثل دلکش پوران ،  غزال و  آقای جبلی را می دید و آواز خواندن آنها را به زیبایى تقلید می کرد. صابر آتشین وقتی این استعداد را در گوگوش دید تصمیم گرفت که دخترک زیبا را روی صحنه بگذارد .گوگوش کوچولو ، سه ساله بود ، کوچک تر از  آن بود که حس کند روی صحنه برنامه اجرا می کند  به همین دلیل وقتی که بزرگ تر شد، صحنه برایش عادی شد ، روی صحنه احساس می کرد که در  خانه اش است ... گوگوش می گوید:   
 »یادمه که از همان بچه گی ، جلوی تماشاگرها بی آن که خودمو ببازم برنامه اجرا می کردم ، توی یک پادگان نظامی اون همه آدم نشسته بود و من  خیلى راحت خوندم ، همه تعجب کرده بودند از اون سال ها تا حالا ، با شنونده ها و تماشاگران بسیاری رو به رو  بودم.»بدین ترتیب ، دخترک سه ساله روی  صحنه رفت که آواز بخواند ،اما کوچولوتر از آن بود که قدش به میکروفن برسد به همین دلیل زیر  پایش یک صندلی گذاشتند ، اما باز هم قدش به میکروفن نمی رسید و آن قدرخودش را بالا می کشید که به میکروفن برسد.
 گوگوش سه ساله، روی صحنه، ترانه های دلکش ، پوران ، مرضیه و مصطفی پایان را ماهرانه تقلید می کرد  خودش می گوید که معنی کلمات رانمی فهمیدم ، فقط می خواندم. از همان زمان در کارش به موفقیت چشم گیری دست یافت و دستمُزدش ، چند برابرِ دست مُزد پدر شد . تا مدتی با پدرش دو نفری برنامه اجرا میکردند ، اما بعد پدرش به مرور کارش را کنار گذاشت و گوگوش از سنِ چهارساله گی به شکلِ رسمی نان آورِ خانه شد.به این ترتیب ، هر شب روی صحنه رفتن و آواز خواندن و اجرای برنامه در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد . در سال های بعد که زمان  مدرسه رفتن  بود ، اولین بار کلاس اول را در مدرسه ی دل شاد در خیابان مولوی   تهران شروع کرد صبح ها به مدرسه می رفت و عصر ها برنامه اجرا می کرد و تا ساعت  دوازده ی شب بیدار بود چنان که وسط های شب در هر جایى که برنامه داشت وقتی خوابش می بُرد ، نوبت برنامه اش که می رسید از خواب بیدارش  می کردند و روی صحنه می رفت .
دختر کوچولوی هنرمند وقتی به شش ساله گی رسید پدرش برای بار سوم ازدواج کرد که این ازدواج تاثیر  زیادی بر زنده گی گوگوش گذاشت و تا روزِازدواج  خودِ گوگوش ، با این خانم یعنى همسرِ پدرش یا به عبارتی ، نامادری ، زندگی می کرد .نامادری گوگوش صاحب دو پسر شد که یکى از این پسرها را گوگوش کوچولو که خود بچه ای بیش نبود ، بزرگ کرد دخترک زیبا ، با وجودِ سن کم ، هم مدرسه می رفت ، هم شب ها برنامه اجرا می کرد  و زمانی هم که در خانه بود مسئول مراقبت از بچه و انجام برخی از کارهای خانه بود.
 ادامه ی تحصیل برای گوگوش بسیار دشوار بود ، چون مجبور بود تکلیف های مدرسه اش را پشت صحنه ی مکانی که برنامه داشت انجام دهد ، شب ها دیر می خوابید و صبح  زود هم باید بیدار می شد و به مدرسه می رفت و این از عهده و توان بچه ای در سن و سال او خارج بود ، به همین دلیل ، در مدرسه زنگ اول را خواب بود.معلم ها که شرایط او را می دانستند به او اجازه می دادند که زنگ اول را سر  کلاس بخوابد . در عین حال، مجبور بود برای اجرای برنامه با پدرش به شهر های مختلف سفر کند و به همراه  این همه مشغله بازیگرِ فیلم های سینمایى هم بود با این مشکلات و دشواری ها ، تحصیلات ابتدایى را به هر زحمتی بود تمام کرد اما فعالیت های هنری به او این فرصت را ندادکه به تحصیلاتش ادامه دهد و به ناچار مدرسه را ترک کرد اما زبان انگلیسى را خیلى خوب یاد گرفت.
خبرنگار  مجله ی امید ایران ، در همان روزها می نویسد :» سردبیر ، ناگهانی و با عجله از من خواسته بود که رپرتاژ مفصلی از گوگوش تهیه کنم و به همین دلیل ، شبانه به پشت صحنه ی تئاتر رفتم . گوگوش در کنارِ آینه ، پشت میزى نشسته بود و با دست چپ ، مشغول مشق نوشتن بود و در همان جا، من گفت و گو را شروع کردم . درست در لحظه ای که مدیرِ تئاتر به او اخطار کرد : گوگوش نوبت توست  او با عجله روی سن رفت و از پی آن صدای دست زدن ها و ابرازِ احساسات مردم را شنیدم و  دیگر هیچ ... »
 پنج سال بعد از این گفت و گو ، مجله ی امید ایران در گفت و گوی دیگری که با گوگوش داشت می نویسد :«وقتی وارد اتاق  گوگوش شدم داشت با عروسک هایش بازی می کرد وصدای یک خواننده ی اسپانیولی به گوش می رسید و من بی اختیار به یاد ملاقات گذشته مان افتادم ، پنج سال پیش و پشت صحنه ی تئاتر... از اتاق  او حرف بزنیم : یک اتاق  کوچک و تمیز و قشنگ بود ، در سمت راست ، تخت خواب ودر مقابل ، کمد لباس هایش قرار داشت و بعد از آن آلبوم های عکس و  عروسک ها و عکس های خودش که به گوشه و کنارِ دیوارها آویزان کرده و بعد کلکسیون  قوطی سیگار و یک عکسِ اختصاصی و حقیقی از حضرت امیرالمومنین که می گفت از موزه ی پاریس برای او فرستاده شده وبعد میز غذا خوری و یکى دو صندلی ، اتاقی ساده و مشغول کننده بود. آدم هر چه بیش تر می خواست ، بیش تر می جست . مخصوصن در قفسه ی کتاب ها و مجلاتش ، همه چیز پیدا می شد و معلوم بود گوگوش در اوقات فراغت یا کتاب می خواند و یا مجله و بعد از این ها  صفحه هایى از خوانندگان  اسپانیولی که نماینده ی روحیه ی جوان و پُر هیجان و غمگین  گوگوش است.»

 سینما
 گوگوش در هفت ساله گی ، اولین فیلم سینمایى خود را بازی کرد . در این فیلم که بیم و امید نام داشت گوگوش هفت ساله ، ایفاگرِ نقش  اول  فیلم بود و بعد از آن ، فیلم فرشته ی فراری که باز هم عهده دارِ نقش اول بود.در اوایل بازیگری اش ، گفت و گوی مفصلی با گوگوش در مجله ی امیدایران سال 1345 به چاپ رسید و این در حالی بود که گوگوش فقط در چهار فیلم ، بیم و امید ، فرشته ی فراری ، پرتگاه مخوف و شیطون بلا بازی کرده بود.

گوگوش در همان زمان ها می گفت :
 « من بازیگرى را بیش تر از هرکاری دوست دارم و فکر می کنم در سینما موفق تر از جاهای دیگرم اما درحال حاضر ، سینمای فارسی نمی تواند به طور  باید و شاید از من استفاده کند تا زمانی که بخل و حسد در بین کارگردان و تهیه کننده و هنرپیشه های معروف  وجود دارد وضع از این بهتر نمی شود .
«وقتی از او در موردِ بازیگران مورد علاقه اش سوال می کنند ، پاسخ می دهد : «آذر شیوا ، شهلا و پوری بنایى خیلى خوب بازی می کنند و آرمان یک هنرمند  واقعی ست .»صابر آتشین سرپرست کارهای دخترش بود و او بود که قرارداد می بست که گوگوش در چه فیلمى بازی کند . خودش نمی دانست چه کسی نقش  مقابلش را ایفا خواهد کرد ؟ قصه ی فیلم چیست ؟ ... پدرش قرارداد می بست و دخترک اجرا می کرد و به همین دلیل در آن سال ها ، در هر نوع فیلمی بازی کرد کمدی ، سوزناک ، نقش بچه ها ... اولین فیلمی را که خودش پسندید و مایل بود در آن بازی کند فیلم طلوع بود ... گوگوش در مدت فعالیت هنریش در سی و یک فیلم بازی کرد که دوفیلم به نام های حاجی فیروز و مرد کرایه ای در آخرین مراحل  نیمه تمام  رها شدند و هرگز به نمایش در نیامدند . اینک گوگوش از میان  همه ی فیلم هایش ، فقط  بی تا را دوست دارد.«اطلاعات مربوط به فیلم «بی تا» را می توانید رد بخش فیلم شناسی گوگوش ببینید»

جشنواره ی سینمایى سپاس
 فیلم بی تا، به کارگردانی ی هژیر داریوش و نویسندگی  گلی ترقی و بازی زیباى گوگوش در سال 1351 اکران شد .بازی چشم گیر و جذاب گوگوش دراین فیلم باعث شد که جشنواره ی سینمایى سپاس که هر ساله در ایران برگزار می شد او را به عنوان بهترین بازیگرِ زن  سال انتخاب کند و آن سال جایزه ی جشنواره ی سپاس به گوگوش تعلق گرفت.

 نخستین ترانه
 گوگوش در سن پانزده ساله گی ، اولین ترانه ی مستقل خود را بهنام شهرزاد قصه گو اجرا کرد .آهنگ این ترانه را هنرمند صاحب نام حسن شماعی زاده ساخته بود که در  واقع ، اولین تجربه های حسن شماعی زاده در زمینه ی آهنگ سازی بود .حسن   شماعی زاده از زمانی که هفده یا هیجده سالش بود در اصفهان با   ارکسترگوگوش کلارینت می زد .

 نخستین پرواز
 گوگوش در شانزده ساله گی برای اجرای برنامه به خارج از ایران سفرکرد ، به امریکا ، لندن ... این مسافرت ، اولین پرواز به کشورهای خارجی بود ...

گوگوش در این باره می گوید :
 «من خیلی اشتیاق این مسافرت را داشتم که با موفقیت فوق العاده ای هم توام بود .ایرانى های مقیم امریکا و لندن از من استقبال  فوق العاده ای به عمل آوردند روی هم رفته دراین مسافرت بیست و پنج روزه ، پنج برنامه اجرا کردم تنها بدی  این مسافرت این بود که وقت محدود بود و مجبور بودیم زود برگردیم. »«در امریکا برای ما برنامه ی بازدید از استودیوهای فیلم برداری هالیوود و آشنایى با هنرپیشه گان ترتیب داده بودند  و حتا دو پیشنهاد  خیلی جالب برای ما  رسید یکی کمپانی مترو گلدن مایر و دیگر کمپانی برادران  وارنر متاسفانه هر دو بی جواب ماند .در یک فرصت کوتاه ، وارن بیتى را در هتل هیلتون دیدم و چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و از من خواهش کرد که برایش آواز بخوانم ، خواندم و خیلى خوشش آمد.» برنامه ی جالبی که گوگوش در این مسافرت ها اجرا کرد و مورد استقبال قرار گرفت این بود که هر آهنگی را از هر کشوری می خواند ، لباس مخصوص همان  کشور را به تن می کرد  آهنگ های هندی ، اسپانیولی ، عربی ، ایرانى ...
برای اجرای هر آهنگی ، لباس های مخصوص آن سرزمین را می پوشید.
وقتی خبرنگار  مجله ی امیدایران از او در باره ی بزرگ ترین آرزویش پرسید ، گوگوش هفده ساله پاسخ داد :
 «بزرگ ترین آرزوی من ، پرواز به کشورهای خارج است.»
نخستین ازدواج
 گوگوش در همین هفده ساله گی با محمود قربانی آشنا شد و این آشنایى در هیجدهم بهمن ماه سال 1346 به ازدواج انجامید . هیجدهم بهمن ، در واقع روز تولد گوگوش نیز بود.
در آبان ماه سال 1347  گوگوش ، مادر شد ، مادری هیجده ساله ، و نام پسرش را کامبیز گذاشت.بعد از ازدواج ، گوگوش همراه همسرش به امریکا رفت و در سالن پالادیوم هالیوود کنسرتی برگزار کرد که حدود  هزار و اندی مهمان ایرانى و خارجی  در این کنسرت حضور داشتند که با توجه به تعداد ایرانیان مقیم لس انجلس در آن سال ها ، رقم قابل  توجهی بود. پس از باز گشت به ایران ، اولین ترانه ای که گوگوش اجرا کرد و به شکل صفحه به بازار عرضه شد  ترانه ای بود به نام قصه ی وفا با شعر  ایرج جنتی عطایى و آهنگ پرویز مقصدی ... و بعد با ترانه ی ستاره آی ستاره همکاری خود را با شهیار قنبری آغاز کرد ...  ستاره آی ستاره ، نخستین ترانه ی شهیار قنبری بود که از رادیو پخش شد.
بدین ترتیب ، دوره ی جدیدى از زندگی هنری گوگوش آغاز شد دوره ای که با هنرمندانی چون شهیار قنبری ، اردلان سرفراز ، ایرج جنتی عطایى  ، بابک افشار ، پرویز مقصدی  پرویز اتابکی ، اسفندیار منفرد زاده ، حسن شماعی زاده و  واروژان همکاری کرد. سال 1350 ، تحولی نو در ترانه رخ داد و آن میلاد ترانه ی نوین ایران بود . این موج نوی  ترانه در ایران ، با ترانه ی «قصه ی دو ماهی» شهیار قنبری آغاز شد که با صدای زیباى گوگوش به خانه ها رفت و گُل کرد.

 صحنه های جهانی
 در زمینه ی فعالیت های گوگوش در عرصه ی بین المللی ، توسط محمود قربانی با شخصی به نام جورج کریسمس قراردادی بسته شد که او به عنوان مدیرِ برنامه های گوگوش ، کار خود را در این زمینه آغاز کرد و این اولین بار بود که یک هنرمند ایرانی ، مدیر برنامه ای در این سطح داشت و همین کار ، مقدمه ی قراردادی شد با کمپانی باکلی  Barclay که مدیر آن ادی باکلی بود  این قرارداد در پاییز سال 1970 امضاء شد. با درخواست  این کمپانی ، گوگوش باید در پاریس اقامت می کرد تا توسط معلم های مخصوص آموزش های لازم را می دید.گوگوش با همسر و پسرش به پاریس رفت و هشت ماه در این شهر اقامت داشت و در طی این مدت موارد مربوط به صحنه و لهجه ی فرانسوی را آموخت و پس از این مدت توانست دو ترانه ی فرانسوی را به گونه ای اجرا کند که به راستی تشخیص این که خواننده غیر فرانسوی است مشکل بود . وقتی صفحه ای که این دو ترانه ی فرانسوی را در پشت و روی خود داشت به بازار آمد  گوگوش در فستیوال میدم کن که یک جشنواره ی موسیقى بود  شرکت کرد.

 فستیوال میدم کن
 شرکت کردن گوگوش در فستیوال کن ، یک واقعه ی بزرگ در زندگی هنری او بود . در این فستیوال ، خواننده های بزرگ دنیا از امریکا و اروپا شرکت  داشتند و این فستیوال سه شب ادامه داشت و برنامه ی گوگوش در شب سوم بود . در این فستیوال ، پورى بنایى نیز همراه گوگوش بود.کمپانی بارکلی براى تبلیغ صفحه ی گوگوش ، یک ماشین بزرگ صفحه پُرکُنی را در مقابلِ در ورودی فستیوال قرار داده بود که همان جا صفحه را  پُر کرده و به مردم می داد . در شب فستیوال ، گوگوش بسیار مورد توجه قرار گرفت و صفحه ی طلایى جایزه ی فستیوال میدم کن در سال 1971 به گوگوش تعلق گرفت و این جایزه در کنار جایزه ها و یادبودهای باکلی ، موسسه ی پخش صفحه ی پاریس قرار گرفت.

فستیوال سن رمو
دومین قرارداد خارجی گوگوش با کمپانی RCA بود . این کمپانی می خواست در زمینه ی تکثیر صفحه های گوگوش قرارداد ببندد اما گوگوش با کمپانی  بارکلی قرارداد داشت و امکان بستن قرارداد باRCA  ممکن نبود  و همین موجب شد که کمپانیRCA   قرارداد گوگوش را از کمپانی بارکلی خرید و گوگوش برای انجام قرارداد باRCA  با همسر و پسرش به ایتالیا رفت. در ایتالیا قرار بر این شد که گوگوش باید هر ترانه را به پنج زبان زنده ی دنیا اجرا کند و این در قدرت و توانایى گوگوش بود که حتا بدون این که زبانی را بلد باشد می توانست ترانه را به آن زبان به بهترین شکل اجرا کند. در همین زمان نیز در ایران ، صفحه های مجله ها همه به گوگوش اختصاص داشت و همه بی صبرانه منتظرِ بازگشت گوگوش به ایران بودند. در استودیوى کمپانیRCA دوازده آهنگ فستیوال سن رمو را انتخاب کردند و گوگوش همه ی آن ها را به زبان انگلیسى خواند و بعد دو آهنگ JBeityو  Sixttonliev به زبان ایتالیایى ساخته شد که قرار شدگوگوش این دو ترانه را به پنج زبان اجرا کند. در این زمان ، همه ی نشریات ایتالیا در باره ی گوگوش و فعالیت هایش می نوشتند. گوگوش با خانواده اش ، یک بارِ دیگر به ایران سفر کرد که با استقبال بی نظیر هم وطنانش رو به رو شد و نماینده گی پخش دو ترانه ی ایتالیایى گوگوش  نیز به کریم چمن آرا ، مدیر شرکت بتهوون واگذار شد. گوگوش بعد از اقامت سه ماهه در ایران ، به سببِ قراردادش بهایتالیا باز گشت در حالی که مارتیک و آندرانیک نیز به عنوان اعضای ارکسترش همراه او بودند در همین دوره بود که گوگوش برای اجرای برنامه برای سفارت ایران در امریکا ، به امریکا دعوت شدو برنامه ای بسیار موفق را اجرا کرد.

 فستیوال کانتاجیرو
 گوگوش پس از بازگشت به ایتالیا در فستیوال کانتاجیرو شرکت کرد .این فستیوال هر شب در یک شهر ایتالیا بر پا می شد و یک فستیوال سراسری بود. در طول پنج شب آخر فستیوال ، گوگوش بسیار خوش درخشید به طوری که صفحه ی گوگوش به زبان ایتالیایى ، پرفروش ترین صفحه ی ایتالیا شد . آهنگ معروف آی بیلیو ، ترانه ی معروف همین فستیوال است که گوگوش در حالی که موهای بلندش را خیلی کوتاه کرده بود و با یک لباس ویژه که طراحی آن از خودش بود این ترانه را اجرا کرد.
بعد از این فستیوال ، گوگوش به مدت دو ماه به ایران باز گشت وبا اجرای برنامه های بی نظیر و ترانه های زیبا در اوج قرار گرفت و موهای کوتاهش در ایران به مدل موی گوگوشی معروف شد و مردم تا سال ها، موهای خود را مدل «گوگوشی»کوتاه می کردند ... هنوز هم به آن مدل مو ، گوگوشی می گویند.گوگوش پس از دو ماه اقامت در ایران به ایتالیا بازگشت تا صفحه ی سی و سه دور فستیوال سن رمو را پُر کند . این صفحه ی سی و سه دورکه به آنLP  می گفتند به دو زبان ایتالیایى و اسپانیش بود. آهنگ فستیوال سن رمو ، توسط گوگوش و یک خواننده ی معروف ایتالیایى به نام نیکلا دیباری به ایتالیایى خوانده شد و همان آهنگ برای کشورهای اسپانیش زبان هم ، به زبان اسپانیش خوانده شد. در سفر گوگوش به تونس ، رئیس جمهور تونس ، مدال درجه ی یک هنر را به گوگوش اهدا کرد. بعد از این دوره گوگوش به ایران بازگشت و ترانه های زیبا و ماندگار خود را اجرا کرد ... در همین دوره ، بین گوگوش و محمود قربانی اختلاف به وجود آمد و به دنبال آن بعد از پنج سال زنده گی مشترک از هم جدا شدند. پس از جدایى ، گوگوش در ایران ماند ، وقتی از او پرسیدند که آن فستیوال ها و سفرهای خارجی چه شد ؟ گوگوش پاسخ داد : «می خواهم گوگوش ایرانى باشم تا میری ماتیو ی دوم فرانسه یا پتی پراوای دوم ایتالیا.»

 ملکه ی زیبایى
 با مرور همه ی این رویدادها ، به سال 1353 می رسیم ... در این سال ، رفراندومی از سوی مجله ی جوانان صورت گرفت با عنوان ملکه ی زیبایى خواننده ها ... این رفراندوم با رای مردم ، ملکه یزیبایى آواز خوانان  را انتخاب می کرد ... در این سال گوگوش از طرف مردم به عنوان ملکه ی زیبایى آواز خوانان انتخاب شد.

 محبوب ترین آواز خوان زن
 در همین دوره ، از طرف دو مجله ی هفتگی جوانان و زن روز، هر ساله رفراندومی برگزار می شد که در این رفراندوم ها محبوب ترین آواز خوانان زن و مرد سال در دو گروه پاپ و سنتی از طرفِ مردم انتخاب می شدند .در همه ی سال هایى که این رفراندوم برگزار می شد ، گوگوش هر سال به عنوان محبوب ترین آواز خوان زن انتخاب می شد.هم چنین رفراندومی هم با عنوان  بهترین ترانه ی سال برگزار می شد که در این رفراندوم هم بارها ترانه هایى که گوگوش اجرا کرده بود به عنوان بهترین ترانه ی سال برگزیده شد.

 ازدواج دوم
 هم چنین ، در این سال ، سوژه ی داغ نشریات دو نام گوگوش و بهروز وثوقی بود ...  این دو در تاریخ بیست و چهارم آبان ماه سال  1354 ازدواج کردند  ازدواجی بسیار ساده و بی سرو صدا که فقط چند تن از دوستان بسیار نزدیک شان در مراسم عقد حضور داشتند.گوگوش علاوه بر آواز خواندن و بازیگری  سینما ، به فعالیت های هنری  دیگری نیز مشغول بود مانند برنامه های تلویزیونى و رادیویى و شوهای  مختلف.

 برنامه های تلویزیونی
 چشمک : گوگوش چندین سال پیاپی ، مجری برنامه ی چشمک بود.برنامه ی چشمک که یک برنامه ی موسیقى بود به کارگردانی فرشید رمزی ، از پُر بیننده ترین برنامه های تلویزیونى بود که عصر های جمعه پخش می شد.
رنگارنگ : این برنامه نیز در زمان خود از موفق ترین برنامه های هنری تلویزیون بود که عصرهای جمعه از شبکه ی دوم تلویزیون پخش می شد. برنامه ی رنگارنگ از سال 1355 آغاز شد و تا سال 1357 ادامه داشت. این برنامه به مناسبت های  ویژه ، از شکل اصلی خود خارج می شد و مفصل تر و جالب تر به مردم ارائه می شد. در همه ی برنامه های ویژه ی رنگارنگ ، گوگوش  مجری برنامه بود.

 پنجره ها : این برنامه  در سال 1356 ، جمعه شب ها پخش می شد و برنامه ای بسیار موفق بود ...گوگوش در این برنامه علاوه بر خواندن ترانه ،در تکه های نمایشى نیز بازی می کرد .
شبکه ی صفر : این برنامه کاری از حسن خیاط باشی بود که در سال 1357 ، جمعه شب ها از تلویزیون  ملی ایران پخش می شد و بیننده گان بی شماری نیز داشت .دراین برنامه که طنزی جذاب و دیدنى بود ، گوگوش هم نقشِ منشی مهندس بیلى را بازی می کرد و هم به اجرای ترانه می پرداخت.

 برنامه ی رادیویی
 از برنامه های رادیویى ، می توان به برنامه ای به نام  رادیو تعطیلی اشاره کرد که هر هفته صبح های جمعه از رادیو پخش می شد و طرفداران بی شماری نیز داشت . گوگوش و زنده یاد منوچهر نوذری ، مجریان برنامه بودند . این برنامه کاری از شاهرخ نادری بود.علاوه بر برنامه های رادیویى و تلویزیونی ، گوگوش مجری شوها وبرنامه های هنری و اجتماعی مختلفی نیز بود. یکى از این برنامه ها که هر ساله در هتل هیلتون تهران  برگزار می شد، مراسم انتخاب دخترشایسته ی ایران بود . این مسابقه ، از طرف مجله ی هفته گی زن روز برگزار می شد  و گوگوش در سال های  1355 ، 1356 و 1357 مجری این مسابقه ی بزرگ بود .«اطلاعات مربوط به شوهای تلویزیونی و برنامه های رادیویی گوگوش را می توانید در بخش Show ببینید»

آخرین ترانه ها
 آخرین ترانه هایى که از گوگوش در زمان قبل از انقلاب ضبط شد دو ترانه بود یکى ترانه ای به نام روزِ خوب بود ، با شعر  زویا زاکاریان و دیگر ، ترانه ای به نام نعمت عشق که هر دو ترانه از کمپانی آونگ بود. ترانه ی نعمت عشق ، ترانه ی عاشقانه ای است با شعر محمد صالح علا و آهنگ صادق نوجوکی  که ماجرای آن داستان عاشقانه ی پدر و مادر آهنگ ساز این ترانه است که محمد صالح علا بعد از شنیدن آن این شعر را گفت و ترانه ی نعمت عشق ساخته شد. مجله ی جوانان در سال  1356 ، مطلبی در مورد این ترانه ی عاشقانه چاپ کرده بود.« اطلاعات مربوط به ترانه ی نعمت عشق را می توانید در بخش گوگوش میوزیک ببینید»

  فصل تو ، فصل شکفتن
 گوگوش از نظر اخلاقی ، انسانی ساده و وارسته است ، بزرگ ترین حُسن او این است که خودش است و بسیار دل رحم و مهربان و دل سوز است.
زویا زاکاریان همکار و دوست نزدیک گوگوش ، در باره اش می گوید : »مارتیک ما را به هم معرفی کرد ، به هم نگاه کردیم ، دست دادی مو از سر رسم و عادت لبخندی زدیم و هر دو هم زمان گفتیم : خوش وقتم . نشستیم رو به روی هم ، این گوگوشی نبود که من در برنامه های تلویزیونى دیده بودم  این دخترک هزار بار مهربان تر و دوست داشتنی تر ازخواننده ی محبوب کشور ما بود .لطف کودکانه اش ، آدم رااز مقوله ی ترانه و موسیقی و آواز جدا می کرد و می بُرد تا ته طراوت پنج و شش ساله گی و نازک تر و شفاف تر از آن بود که به تحلیل  قلم خبرنگاران نشریه ی زنانه و آن روزنامه ی مردانه و آن یکى مجله ی همگان در بیاید ...
 راویان  اخبار برای فروش کالای خود ، دوست داشتند او را در زنده گی خصوصی ، زنی افسرده و مظلوم و ستم کشیده معرفی کنند.خوب گویا ما مشرقی ها ، همه چیز را از دریچه ی ترحم و دل سوزی زیباتر می بینیم  اما او نه مظلوم بود و نه مغبون ،  زیرا هر کسی که به او با ناخالصی و سوء نیت نزدیک می شد خودش در درجه ی اول لطمه می دید یا ضرر می کرد دوست نداشت کسی او را بزرگ تر از آن چه که هست به مردم معرفی کند.او هرگز برای خودش رزومه های کتبی و شفاهی و مدرکِ تحصیلى دروغین نتراشید .پرونده ی بی نیازی و آزاده گی اش بالاتر از قله های این  اطوارهای نازل و معمولی پرواز می کرد و هیچ وقت هم با وصله زدن خودش به دامن  این و آن گروه سیاسی و آن دسته ی بزمی و یا رزمی برای هنرش حمایت کننده نتراشید ، قدش بلندتر از آن بود که شخصیتى یا گروهی بتواند برایش سرسایه شود. آن وقت این سروِ هنر و این کوهِ اعتماد به نفس ، صد و پنجاه وهشت سانتی متر قد و چهل و پنج کیلو وزن بیش تر نداشت.جالب ترین و مهم ترین خاصیت گوگوش از نظرِ من ، قوه ی تمیز  او در کار هنریش بود . گوگوش اَوَلن فرق بین عشق ورزیدن به هنر و شهوت  را به درستی می دانست عشق به معنی  تلاش  مداوم از راه درست برای پیشرفت ، و شهوت به معنیِ انجام هر کاری و رفتن به هر جایى به هر  قیمت برای کسب شهرت .  گوگوش ، عشق را تا بی نهایت داشت و شهوت ورزیدن در هنر را از وجودش ریشه کن کرده بود.»

  ازدواج سوم
 گوگوش در سال 1356 ، با آقایى به نام  همایون مصداقی که صاحبِ چندین شرکت بیمه بود آشنا شد و بعد از مدتی با وی ازدواج کرد. تا چندین ماه قبل از انقلاب و در روزهای حکومت نظامی در ایران ، که کارهای هنری و به ویژه موسیقى  تعطیل بود  گوگوش به همراه همسرشبه فرانسه رفت و بعد از آن به سویس رفت که به پسرش که در آن جا درس می خواند سر بزند. پس از چندی ، برای افتتاح یک کلاب به لس انجلس دعوت شد که اقامت شان در لس انجلس دو ماه و نیم طول کشید و در همان زمان نیز نظام حاکم بر ایران دچار دگرگونی شد . جریانات کمپ دیوید ، رفتن شاه فقید از ایران ، بسته شدن فرودگاه مهرآباد و ورود خمینى به ایران باعث شد که اوضاعِ ایران به کُلی تغییر یابد و به دنبال این تغییر ودگرگونی ، گوگوش که در لس انجلس به سر می بُرد دچار نوعی بلاتکلیفى شد . از طرفی ، نه پولی به همراه خود آورده بود که با آن زنده گی خود را بگذراند و همه ی اموالش در ایران بود و نه می توانست به ایران باز گردد ومثل  سابق برنامه اجرا کند ، چون در نظام  جدید  حاکم بر ایران آواز خواندن برای خانم ها به کُلی ممنوع بود و با هنرمندان  رژیم گذشته به خصوص باخانم های آواز خوان  رفتار خوبی نمی شد و عین حال ، اطرافیانش به او می گفتند که اگر به ایران برگردی اعدام خواهی شد. این دلایل سبب شد که گوگوش در لس انجلس بماند و بدین ترتیب ، یک شب اجرای برنامه در کلاب تازه افتتاح شده ، به پانزده برنامه کشیده شد و این درحالی بود که حتا دست مزدش را نیز نپرداختند. گوگوش و همسرش به ناچار ، با یاری  یکى از دوستان شان به نیویورک رفتند و دو ماه و نیم هم در نیویورک اقامت داشتند و در این جا گوگوش با یک تصمیم  ناگهانی ، قصد  باز گشت به ایران را کرد و بدون  این که به فکر عواقب  این کار باشد به ایران باز گشت.

  امان از روز ِ بی روزن
 پس از ورود  گوگوش به ایران ، به سفارش  یکى از همکارانش به نام مسعود فرد منش که آن روزها شغل بسیار مهمی در فرودگاه مهرآباد داشت بدون این که به او آزاری برسانند از فرودگاه به منزل مادرش رفت  چون خانه ی شخصی اش را به خوابگاه دانشجویان واگذار کرده بودند. اوایل سال 1358، گوگوش به زندانِ اوین احضار شد ، نه تنها گوگوش ، بلکه چندین هنرمند دیگر نیز به همراه  او توسط اطلاعیه ای که در  روزنامه های کیهان و اطلاعات چاپ شده بود برای باز جویى احضارشدند.این بازجویى ها چهار بار پشت هم اتفاق افتاد تا این که درآخرین بازجویى که بعد از تعطیلات نوروز 1359 بود از گوگوش تعهد گرفتند که تحت هیچ  شرایطى فعالیت هنری نداشته باشد ، و به عبارتی ، صدا ، تصویر و حضورش قدغن شد. بعد از این ماجرا ، یک بار دیگر هم به کمیته ی هفت حوض نارمک احضار شد و باز هم بار دیگر به دایره ی منکرات احضارش کردند  به ساختمانی  در خیابان  وُزرا . پس از بازجویى ، یک ماه در زندان به سربُرد که این دوره ی زندان ، با بازجویى های مکرر شبانه همراه بود از ساعت نه شب تا سه نیمه شب. پس از رهایى از زندان ، زنده گی گوگوش در روزهای جنگ و پس از آن در سکوت و انزوا سپری می شد و بعد از دوازده سال زندگی مشترک با همایون مصداقی ، در سال 1368 از هم جدا شدند.
در این دوران که گوگوش در ایران به سر می بُرد ، قرار شد که درامریکا فیلم و سریالی  بر اساس زنده گی گوگوش ساخته شود که حتا سناریوی آن  را یکى از معروف ترین چهره های تلویزیون ایران نوشته بود و با کامبیز پسر گوگوش هم در این زمینه صحبت و مذاکره شده و مقدمات کار نیز  فراهم شده بود ، اما بنا به دلایل مختلف این فیلم و سریال ساخته نشد.

  تاجیکستان
 مردم تاجیکستان ، علاقه ی زیادی به گوگوش دارند و مداوم کارهای هنری و زنده گی او را دنبال می کنند  این عشق به گوگوش تا جایى ست که آقای امامعلی رحمانف ، رییس جمهور تاجیکستان ،روز تولد گوگوش را در تاجیکستان روزِ ملی اعلام کرد و در این روز جشن های ملی در سراسر تاجیکستان برپا می شود و تلویزیون ملی تاجیکستان ، برنامه های ویژه ای به مناسبت  میلاد گوگوش پخش می کند.در سال 1369 ، آقای محی الدین عالم پور از تاجیکستان ، به دلیلِ عشقِ مردمش به گوگوش به ایران آمد شاید که بتواند گوگوش راپیدا کند و خبری از او برای مردم تاجیکستان تهیه کند. آقای عالم پور پس از جست و جو  و تلاش بسیار ، گوگوش را دید و پس از سال ها ، مصاحبه ای با این هنرمند بزرگ انجام داد و عکس های جدیدی از او گرفت و به مردم تاجیکستان پیشکش کرد.وی زمانی که به تاجیکستان بازگشت ، این مصاحبه را به صورت کتابی به نام مسافر  راه عشق منتشر کرد. یک سال بعد ، کتاب دیگری از آقای عالم پور در باره ی زنده گی گوگوش منتشر شد با نام  روزگار  تلخ و شیرین گوگوش که این کتاب مورداستقبال شدید مردم تاجیکستان  و فارسی زبانان  آسیای میانه قرار گرفت .آقای عالم پور ، در زمستان سال 1995 میلادى به ضرب گلوله ی فردی ناشناس ، از دنیا رفت . روحش شاد.

 همسفر
 در سال 1379 کتابی به نام همسفر ، کاری از  حامد حمیدا ، درایران منتشر شد .حمیدا در این کتاب ، متن بیش ترِ ترانه هایى که گوگوش اجرا کرده را گرد آوری کرده بود  اما فقط متن ترانه ها ، و نه تنها  به اسمِ گوگوش اشاره ای  نشده بود بلکه از نام شاعران و آهنگ سازان  این ترانه ها هم اثری نبود.این کتاب از طرف انتشارات حمیدا به بازار آمد و فروش بسیار بالایى داشت و به چاپ دوم و سوم هم رسید.

وقت خوش پرواز
 گوگوش هم چنان در سکوت و انزوای خویش زنده گی می کرد تا این که درسال 1370 با مسعود کیمیایى کارگردان صاحب نام سینماى ایران ، ازدواج کرد و پس از نُه سال که از زنده گی مشترک شان می گذشت  اتفاق تازه ای در زنده گی اش رُخ داد.یک شرکت فیلم سازی در ایران ، از طریق  مسعود کیمیایى، پیشنهاد بازی در فیلم به او داد .گوگوش تعهد کرده بود که هیچ گونه فعالیت هنری نداشته باشد اما قرار نبود که این فیلم ها در ایران تهیه شود.گوگوش پیشنهاد بازی در فیلم را پذیرفت و قرارداد بازی در چهارفیلم بسته شد . تهیه کننده ی فیلم ها به گوگوش گفت که باید بیرون از ایران کار کنیم تا جلوی  مزاحمت ها و اشکالاتی که می تواند  پیش بیایدگرفته شود ، گفت ، بهتر است این جا نباشیم کار را تمام می کنیم و این ها را درمقابل  عملِ انجام شده  قرار می دهیم ، یعنی همان کاری که برای دیگر هنرمندان قدیمی کرده بودند  بعد از بسته شدن قرار داد فیلم ، صحبت کنسرت را پیش کشیدند  و قرار داد کنسرت نیز در ایران بسته شد و گوگوش بعد از پرداخت مبلغ  مالیاتی که به وزارت دارایى بدهکار بود موفق به گرفتن  گذرنامه شد. هدایت فیلم ، بعد از امضای قرارداد ، خود را کنار کشید و گوگوش را به شخصی به نام  منوچهر خوش زبان سپرد .خوش زبان ابتدا با نام دیگری به گوگوش معرفی شد با این شرح که ، این آقا در کانادا اقامت دارند و امور مربوط به  سفر ما را انجام می دهند.
 گوگوش در این باره می گوید : «من اولین بار او را در مقابل اداره ی گذرنامه دیدم ، آمده بود که به گفته ی خودش ، پاسپورت مرا بگیرد  و همان روز برای گرفتن ویزا به سفارت کانادا ببرد ، بعد ها خبردار شدم که به جای من در پاسپورتم امضا کرده ، یعنى  نوشته بود گوگوش ... در حالی که امضای من گوگوش نیست ، بعد هم با پاسپورت من رفته بود به پاریس تا برای برگزاری ی کنسرت قرارداد ببندد و بعد از دو سه روز هم برگشته بود ایران. بعدها که در کانادا بودیم یک آقایى به نام عباس ، سرو صدایش در آمد که گوگوش از طرف جمهوری اسلامی آمده  و قبلش هم می خواستند با من قرارداد ببندند که من این کار را نکردم .بعد از سر وصدای این آقا در پاریس بود که من فهمیدم آقای خوش زبان به جای رفتن به سفارت کانادا به فرانسه رفته وپاسپورت مرا هم نشان این و آن داده که ببینید  گوگوش دارد می آید واین هم پاسپورتش.« گوگوش در برابر  عمل های انجام شده ی زیادی قرار گرفت . بعد از رسیدن به کانادا ، توسط یکی از دوستان  دوره ی  کودکی مسعود کیمیایى که همسرش یک وکیل امریکایى بود ، قرارداد فارسی که در ایران بسته شده بود را به انگلیسی برگرداندند و در ترجمه ی انگلیسی ، بعضی از موارد قرارداد هم تغییر کرد و قراردادی برای پنجاه و دو کنسرت در یک سال بسته شد.
 گوگوش در بین اجرای کنسرت ها ، برای بازی در قیلم ، به همراه شوهرش مسعود کیمیایى به کوبا رفتند و دو ماه در آن جا بودند تا این که تهیه کننده ی فیلم خبر داد که اجازه ی ساخت فیلم را نمی دهند و به این ترتیب ، موضوع  فیلم  و بازی  گوگوش در آن منتفی شد.
 گوگوش در بدو  ورودش به کانادا ، آلبومی به نام  زرتشت ضبط کرد که آهنگ های این آلبوم در ایران ضبط شده بود اما صدای گوگوش برای این آلبوم درکانادا ضبط شد. این آلبوم توسط منوچهر خوش زبان با کمپانی به نام کیااینترتینمنت  به بازار عرضه شد. کمپانی کیا اینترتینمنت ، چندی بعد به نوا مدیا تغییر نام داد !! گوگوش در طول  یک سال و چند ماه ، کنسرت های با شکوه اش را در امریکا ،کانادا ، اروپا و دوبی اجرا کرد

 گوگوش در غربت نیز گرفتار آدم های نا بکار و قرار دادهای عجیب و غریب شد و از سال 2003 تا 2005 باز هم در  سرزمینى دیگر و به نوعی  دیگر آواز خواندن  او قدغن شد .
 سرانجام در تابستان سال 2005 ، صدای گوگوش برای بار دوم آزادشد و گوگوش در هفدهم سپتامبر سال2005   کنسرت بسیار با شکوهی در سالن فروم لس انجلس برگزار کرد.

 گوگوش از سال 2003 تا 2005  سه آلبوم  ترانه به دوست داران خود پیشکش کرد.
 گوگوش دو نوه ی زیبا به نام های دارا و مایا دارد و مایا کوچولو ، شباهت زیادی به کودکی گوگوش عزیز دارد.

 عشق به گوگوش

  امروز که گوگوش در امریکاست ، طرفداران و عاشقان بی شمار او در ایران از هر سن و سالی همراه اویند . اینان با وجود این که کیلومتر ها از گوگوش دورند ، نه می توانند به کنسرت هایش بروند و نه می توانند لحظه ای او را از نزدیک ببینند اما همیشه و هر لحظه به یادش هستند و روز و شب شان با صدای زیبای او سپری می شود.
این عاشقان ، گاه احساسات و عشق خود به گوگوش را بر در و دیوار شهر و یا کنار دریا ، بر روی شن های ساحل ، روی تی شرت ها و یا وسایل تزیینى منزل ، و نقاشی کردن چهره ی گوگوش بازتاب می دهند .


منابع

 گفت و گوی اختصاصیِ خانم هما احسان و گوگوش عزیز-XTV
 گفت و گوی تلویزیونى گوگوش عزیز در تلویزیون طنین
 برنامه ی تلویزیونى«دوستت دارم ها» ، شهیار قنبری- Your TV
 برنامه ی تلویزیونى «قصه ی یک ترانه» ، حسن شماعی زاده - تلویزیوندیدار
 گفت و گوی تلویزیونى آندرانیک آساطوریان و منصور سپهربند-تلویزیونجام جم
 مصاحبه ی گوگوش عزیز با فرهنگ و پیام فرهی - رادیو یاران
 مجله ی جوانان – چاپ تهران ، قبل از انقلاب
 مجله ی جوانان – چاپ لس انجلس
 مجله ی تهران – چاپ لس انجلس
 مجله ی زن روز
 مجله ی اطلاعات هفتگی
 مجله ی تهران مصور
 مجله ی امید ایران
 مجله ی ستاره ی سینما
 مجله ی فانوس
 سایت اینترنتی روز
 سایت Tajikestan.com

برگرفته از سایت حرف۱۹۷۴


23 دی 1386
زندگینامه حمیرا

روانه امیرافشاری در 1323در تهران به دنیا آمد. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد. پدر ایشان مالک 150 شهر و روستا در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری روح انگیز بنان ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد
حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت
وی دو سال بعد در سن 18 سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از بیژن ترقی به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است .وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت حود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌‌شناسد و اینکه آوازه خوان بودن دختر خود را دور از شان خانوادگی خود می بیند همه صفحات موجود در بازار تهران را خریداری کرده و در خانه خود انبار می کند و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند.شایان ذکر است که ایشان تا پایان عمر حاضر نشد که دختر خود را ببیند، و حتی وقتی در بستر مرگ بود ، حمیرای جوان از پشت پنجره پدر عزیزش را می دید و اشک می ریخت بعد یک سال در طی یک سفر اروپایی که برای جناب امیرافشاری پیش می‌‌آید حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود به کار خود ادامه میدهد(توضیح : دومین اثر مشترک حمیرا ، تجویدی و ترقی ترانه ایست به نام " سرگردان" در گوشه ی موالیان ازگوشه های مهجور دستگاه همایون . پشیمانم بعدا ساخته شد که به دلیل مدولاسیون زیبایی که از همایون به سه گاه تغییر مقام می دهد و باز میگردد باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود. منبع مطالب داخل پرانتز : سخنان زنده یاد استاد تجویدی)پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسرعمویش که همسر وی هما میرافشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج می‌‌کند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد .ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی ار بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نورسیده مراتنها نگذاری پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد شد همسر سوم وی که تا جر کراوات بود بعد از انقلاب عملا بیکار شد و بیمهری وی به حمیرا روز به روز بیشتر شد. حمیرا تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن مزاحمت های فراوان در تهران به یکی از شهرهای شمالی نقل مکان کرد ولی نتاسفانه باز از طرف عناصر تندرو مورد اذیت و آزار قرار می گرفت لذا به ناچار بی آنکه مورد حمایت همسرش باشد به تنهایی و بصورت ناشناس با گریم در قالب یک پیرزن زشت رو با دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در امریکای مرکزی رفت. وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد. به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود. شوهر وی در این میان بدون توجه به همسر و فرزندش مستقیما به امریکا مهاجرت کرد .حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میرافشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و با حمایت احمد مسعود کار هنری خود را از سر گرفت .و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت .وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی می‌‌کند

                       

نوع صدا و سبک موسیقایی
صدای ایشان دارای قابلیت سوپرانو را دارد که از نوع کمیاب ترین صداها می باشد. او در ضمن تنها بانوی آوازه خوان ایرانی ست که شش دانگ کامل صدا را دارا می باشد. با تکیه بر نظر اساتید اهل فن همچون استاد تجویدی، استاد یاحقی، استاد ملک، محمد حیدری و نوازنده چیره دست پیانو استاد انوشیروان روحانی ؛ حمیرا را از محدود هنرمندانی می دانند که یک شبه ره صد ساله را پیموده است و با ارائه یک اثر با نام صبرم عطا کن تمامی هنرمندان شهرت یافته پیش از خود همچون عصمت باقرپور مشهور به دلکش و اشرف السادات مرتضوی مشهور به مرضیه و خاطره پروانه و هنگامه اخوان و پریسا را براحتی در سایه قرار داده و سبک نوی در موسیقی سنتی ایران که بعدها توسط اساتید موسیقی اصیل به نام حمیرایسم مشهور شد را در موسیقی کلاسیک رو به افول دهه چهل خورشیدی پایه گذاری کندو طراوت و تازگی خاصی به موسیقی سنتی ایران ببخشدو مهمتر از آن توانسته اند در طول چهل سال فعالیت هنری همیشه در اوج بمانند و جز چند سوپراستار مطرح موسیقی ایران باشند .

 آهنگسازان
برخی از آهنگسازان نامی که با وی همکاری نموده اند عبارتند از: استاد علی تجویدی - استاد پرویز یاحقی - استاد اسدالله ملک - استاد کامل علی پور - استاد محمد حیدری - استاد محمدجلیل عندلیبی - استاد حسن شماعی زاده - بابک رادمنش - کاظم رزازان - صادق نوجوکی - استاد فضل الله توکل - استاد انوشیروان روحانی.

ترانه سرایان و شاعران آثار
حافظ - مولوی - بابا طاهر عریان - استاد رهی معیری - استاد بیژن ترقی - هما میرافشار - لیلا کسری مشهور به هدیه - جلیلی بیدار - عماد خراسانی - کمال خجند - گلچین معانی - معینی کرمانشاهی

 لیست آثارکلاسیک ماندگار
(استاد تجویدی : صبرم عطا کن ، سرگردان ، پشیمانم ، بادلم مهربان شو، دنبال دل ، دیگر چه خواهی، شهنشاها، وقتی که عشق میاد، بازم آفتابی میشه ، دور از دیار ) به یاد روح انگیز . بگو چه بگویم . . مرانفریبی . هدیه عشق - بهار نورسیده بهار عشق من - محبت - ساز خاموش - دل خونه - محمد - درویشان - از دست عشق- بی وفایی - الهی بمیری --به خاطر تو - آهنگ محبت - می عاشقانه - گلهای تازه شماره 145 با هم خوانی استاد محمودی خوانساری. و...

 لیست تصنیف های ماندگار
دریا کنار - پیرت بسوزه عاشقی - سرگردان - ده بهار - بی قرار - شمال - کوچ - امید - اینه دنیا - عالم عشق -هم زبونم باش - مسافر غریبه - ای دادبیداد - چوبکاری -در جستجو


تعداد بازدیدکنندگان : 862365


Powered by BlogSky.com

Google Groups
اشتراک در یاهو بیست
نشانی پست الکترونیکی:
بازدید از این گروه
عناوین آخرین یادداشت ها