کردار نیک *** گفتار نیک *** پندار نیک

یاهو بیست
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
30 دی 1386
زندگینامه گوگوش

نام دخترِ بهار، فایقه است ، فایقه آتشین ، اما از همان کودکی ، گوگوش صدایش کردند و گوگوش، نامی ارمنی ست . پدرش صابر آتشین ، از آذربایجان ایران بود و مادرش از آذربایجان شوروی و دوستان شان، یعنى کسانی که از مهاجرین بودند بیش تر ارمنی – مسیحى بودند و اسم هایى چون نینوش ، مینوش و  گوگوش بین شان بسیار مرسوم بود و به همین دلیل  پدرش ، اسم گوگوش را برای دخترک زیبا انتخاب کرد و قصدشان این بود که در شناسنامه هم گوگوش باشد اما ثبت احوال این اجازه را نداد.گوگوش بر طبق تاریخى که در شناسنامه اش ثبت شده ، هیجدهم بهمن ماه سال 1329به دنیا آمد  اما خود می گوید که بنابر گفته ی مادرش روز پانزدهم اردیبهشت به دنیا آمده بنابراین گوگوش تنها هنرمندی است که برای دوستدارانش هم تولدِ بهاره دارد و هم تولد زمستانه.دخترک زیبا در خیابان سرچشمه ی تهران به دنیا آمد . پدرش درتهران و شهرهای بزرگ و کوچک ، برنامه های هنری اجرا می کرد.
 دو ساله بود که همراه  پدر به روی صحنه رفت ، اما نه برای آوازخواندن ، پدرش آکروبات می کرد و وقتی حس کرد که دخترک می تواند روی پا بایستد از او به عنوان پارتنر استفاده کرد به این ترتیب که پایههای دو صندلی را روی هم می گذاشت و دخترک را روی صندلی بالایى می نشاند و صندلی پایینى را گاهی با چانه و گاهی هم با دندان بلند می کرد.یک بار در حین اجرای برنامه ، صندلی از چانه اش لیز خورد ودختر کوچولو از بالای صندلی به پایین پرت شد  اما بین زمین و هوا ، پدرش موهای  دخترک را گرفت و از افتادنش به پایین جلوگیرى کرد بعد از این ماجرا ، گوگوش دیگر بالای صندلی نرفت.در همان سنِ دو ساله گی ، اگر صفحه ای را یکى دو بار گوش می داد می توانست مثل خود خواننده بخواند و زیر و بم آهنگ را رعایت کند ، شعرِ ترانه را هم زود از بر می شد .پدرش می گفت : استعدادی در این بچه بودکه من می دانستم روزی شکوفه می کند و به گُل می نشیند. وقتی گوگوش دوساله بود ، صابر آتشین از همسرش جدا شد و سرپرستی گوگوش و برادر کوچک ترش را به عهده گرفت .
به این ترتیب ، گوگوش و برادرش با پدرشان زندگی می کردند و به همین دلیل ، هر جا که صابر آتشین برنامه داشت گوگوش هم حضور داشت و به طور مداوم ، برنامه های خواننده های معروف آن زمان مثل دلکش پوران ،  غزال و  آقای جبلی را می دید و آواز خواندن آنها را به زیبایى تقلید می کرد. صابر آتشین وقتی این استعداد را در گوگوش دید تصمیم گرفت که دخترک زیبا را روی صحنه بگذارد .گوگوش کوچولو ، سه ساله بود ، کوچک تر از  آن بود که حس کند روی صحنه برنامه اجرا می کند  به همین دلیل وقتی که بزرگ تر شد، صحنه برایش عادی شد ، روی صحنه احساس می کرد که در  خانه اش است ... گوگوش می گوید:   
 »یادمه که از همان بچه گی ، جلوی تماشاگرها بی آن که خودمو ببازم برنامه اجرا می کردم ، توی یک پادگان نظامی اون همه آدم نشسته بود و من  خیلى راحت خوندم ، همه تعجب کرده بودند از اون سال ها تا حالا ، با شنونده ها و تماشاگران بسیاری رو به رو  بودم.»بدین ترتیب ، دخترک سه ساله روی  صحنه رفت که آواز بخواند ،اما کوچولوتر از آن بود که قدش به میکروفن برسد به همین دلیل زیر  پایش یک صندلی گذاشتند ، اما باز هم قدش به میکروفن نمی رسید و آن قدرخودش را بالا می کشید که به میکروفن برسد.
 گوگوش سه ساله، روی صحنه، ترانه های دلکش ، پوران ، مرضیه و مصطفی پایان را ماهرانه تقلید می کرد  خودش می گوید که معنی کلمات رانمی فهمیدم ، فقط می خواندم. از همان زمان در کارش به موفقیت چشم گیری دست یافت و دستمُزدش ، چند برابرِ دست مُزد پدر شد . تا مدتی با پدرش دو نفری برنامه اجرا میکردند ، اما بعد پدرش به مرور کارش را کنار گذاشت و گوگوش از سنِ چهارساله گی به شکلِ رسمی نان آورِ خانه شد.به این ترتیب ، هر شب روی صحنه رفتن و آواز خواندن و اجرای برنامه در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد . در سال های بعد که زمان  مدرسه رفتن  بود ، اولین بار کلاس اول را در مدرسه ی دل شاد در خیابان مولوی   تهران شروع کرد صبح ها به مدرسه می رفت و عصر ها برنامه اجرا می کرد و تا ساعت  دوازده ی شب بیدار بود چنان که وسط های شب در هر جایى که برنامه داشت وقتی خوابش می بُرد ، نوبت برنامه اش که می رسید از خواب بیدارش  می کردند و روی صحنه می رفت .
دختر کوچولوی هنرمند وقتی به شش ساله گی رسید پدرش برای بار سوم ازدواج کرد که این ازدواج تاثیر  زیادی بر زنده گی گوگوش گذاشت و تا روزِازدواج  خودِ گوگوش ، با این خانم یعنى همسرِ پدرش یا به عبارتی ، نامادری ، زندگی می کرد .نامادری گوگوش صاحب دو پسر شد که یکى از این پسرها را گوگوش کوچولو که خود بچه ای بیش نبود ، بزرگ کرد دخترک زیبا ، با وجودِ سن کم ، هم مدرسه می رفت ، هم شب ها برنامه اجرا می کرد  و زمانی هم که در خانه بود مسئول مراقبت از بچه و انجام برخی از کارهای خانه بود.
 ادامه ی تحصیل برای گوگوش بسیار دشوار بود ، چون مجبور بود تکلیف های مدرسه اش را پشت صحنه ی مکانی که برنامه داشت انجام دهد ، شب ها دیر می خوابید و صبح  زود هم باید بیدار می شد و به مدرسه می رفت و این از عهده و توان بچه ای در سن و سال او خارج بود ، به همین دلیل ، در مدرسه زنگ اول را خواب بود.معلم ها که شرایط او را می دانستند به او اجازه می دادند که زنگ اول را سر  کلاس بخوابد . در عین حال، مجبور بود برای اجرای برنامه با پدرش به شهر های مختلف سفر کند و به همراه  این همه مشغله بازیگرِ فیلم های سینمایى هم بود با این مشکلات و دشواری ها ، تحصیلات ابتدایى را به هر زحمتی بود تمام کرد اما فعالیت های هنری به او این فرصت را ندادکه به تحصیلاتش ادامه دهد و به ناچار مدرسه را ترک کرد اما زبان انگلیسى را خیلى خوب یاد گرفت.
خبرنگار  مجله ی امید ایران ، در همان روزها می نویسد :» سردبیر ، ناگهانی و با عجله از من خواسته بود که رپرتاژ مفصلی از گوگوش تهیه کنم و به همین دلیل ، شبانه به پشت صحنه ی تئاتر رفتم . گوگوش در کنارِ آینه ، پشت میزى نشسته بود و با دست چپ ، مشغول مشق نوشتن بود و در همان جا، من گفت و گو را شروع کردم . درست در لحظه ای که مدیرِ تئاتر به او اخطار کرد : گوگوش نوبت توست  او با عجله روی سن رفت و از پی آن صدای دست زدن ها و ابرازِ احساسات مردم را شنیدم و  دیگر هیچ ... »
 پنج سال بعد از این گفت و گو ، مجله ی امید ایران در گفت و گوی دیگری که با گوگوش داشت می نویسد :«وقتی وارد اتاق  گوگوش شدم داشت با عروسک هایش بازی می کرد وصدای یک خواننده ی اسپانیولی به گوش می رسید و من بی اختیار به یاد ملاقات گذشته مان افتادم ، پنج سال پیش و پشت صحنه ی تئاتر... از اتاق  او حرف بزنیم : یک اتاق  کوچک و تمیز و قشنگ بود ، در سمت راست ، تخت خواب ودر مقابل ، کمد لباس هایش قرار داشت و بعد از آن آلبوم های عکس و  عروسک ها و عکس های خودش که به گوشه و کنارِ دیوارها آویزان کرده و بعد کلکسیون  قوطی سیگار و یک عکسِ اختصاصی و حقیقی از حضرت امیرالمومنین که می گفت از موزه ی پاریس برای او فرستاده شده وبعد میز غذا خوری و یکى دو صندلی ، اتاقی ساده و مشغول کننده بود. آدم هر چه بیش تر می خواست ، بیش تر می جست . مخصوصن در قفسه ی کتاب ها و مجلاتش ، همه چیز پیدا می شد و معلوم بود گوگوش در اوقات فراغت یا کتاب می خواند و یا مجله و بعد از این ها  صفحه هایى از خوانندگان  اسپانیولی که نماینده ی روحیه ی جوان و پُر هیجان و غمگین  گوگوش است.»

 سینما
 گوگوش در هفت ساله گی ، اولین فیلم سینمایى خود را بازی کرد . در این فیلم که بیم و امید نام داشت گوگوش هفت ساله ، ایفاگرِ نقش  اول  فیلم بود و بعد از آن ، فیلم فرشته ی فراری که باز هم عهده دارِ نقش اول بود.در اوایل بازیگری اش ، گفت و گوی مفصلی با گوگوش در مجله ی امیدایران سال 1345 به چاپ رسید و این در حالی بود که گوگوش فقط در چهار فیلم ، بیم و امید ، فرشته ی فراری ، پرتگاه مخوف و شیطون بلا بازی کرده بود.

گوگوش در همان زمان ها می گفت :
 « من بازیگرى را بیش تر از هرکاری دوست دارم و فکر می کنم در سینما موفق تر از جاهای دیگرم اما درحال حاضر ، سینمای فارسی نمی تواند به طور  باید و شاید از من استفاده کند تا زمانی که بخل و حسد در بین کارگردان و تهیه کننده و هنرپیشه های معروف  وجود دارد وضع از این بهتر نمی شود .
«وقتی از او در موردِ بازیگران مورد علاقه اش سوال می کنند ، پاسخ می دهد : «آذر شیوا ، شهلا و پوری بنایى خیلى خوب بازی می کنند و آرمان یک هنرمند  واقعی ست .»صابر آتشین سرپرست کارهای دخترش بود و او بود که قرارداد می بست که گوگوش در چه فیلمى بازی کند . خودش نمی دانست چه کسی نقش  مقابلش را ایفا خواهد کرد ؟ قصه ی فیلم چیست ؟ ... پدرش قرارداد می بست و دخترک اجرا می کرد و به همین دلیل در آن سال ها ، در هر نوع فیلمی بازی کرد کمدی ، سوزناک ، نقش بچه ها ... اولین فیلمی را که خودش پسندید و مایل بود در آن بازی کند فیلم طلوع بود ... گوگوش در مدت فعالیت هنریش در سی و یک فیلم بازی کرد که دوفیلم به نام های حاجی فیروز و مرد کرایه ای در آخرین مراحل  نیمه تمام  رها شدند و هرگز به نمایش در نیامدند . اینک گوگوش از میان  همه ی فیلم هایش ، فقط  بی تا را دوست دارد.«اطلاعات مربوط به فیلم «بی تا» را می توانید رد بخش فیلم شناسی گوگوش ببینید»

جشنواره ی سینمایى سپاس
 فیلم بی تا، به کارگردانی ی هژیر داریوش و نویسندگی  گلی ترقی و بازی زیباى گوگوش در سال 1351 اکران شد .بازی چشم گیر و جذاب گوگوش دراین فیلم باعث شد که جشنواره ی سینمایى سپاس که هر ساله در ایران برگزار می شد او را به عنوان بهترین بازیگرِ زن  سال انتخاب کند و آن سال جایزه ی جشنواره ی سپاس به گوگوش تعلق گرفت.

 نخستین ترانه
 گوگوش در سن پانزده ساله گی ، اولین ترانه ی مستقل خود را بهنام شهرزاد قصه گو اجرا کرد .آهنگ این ترانه را هنرمند صاحب نام حسن شماعی زاده ساخته بود که در  واقع ، اولین تجربه های حسن شماعی زاده در زمینه ی آهنگ سازی بود .حسن   شماعی زاده از زمانی که هفده یا هیجده سالش بود در اصفهان با   ارکسترگوگوش کلارینت می زد .

 نخستین پرواز
 گوگوش در شانزده ساله گی برای اجرای برنامه به خارج از ایران سفرکرد ، به امریکا ، لندن ... این مسافرت ، اولین پرواز به کشورهای خارجی بود ...

گوگوش در این باره می گوید :
 «من خیلی اشتیاق این مسافرت را داشتم که با موفقیت فوق العاده ای هم توام بود .ایرانى های مقیم امریکا و لندن از من استقبال  فوق العاده ای به عمل آوردند روی هم رفته دراین مسافرت بیست و پنج روزه ، پنج برنامه اجرا کردم تنها بدی  این مسافرت این بود که وقت محدود بود و مجبور بودیم زود برگردیم. »«در امریکا برای ما برنامه ی بازدید از استودیوهای فیلم برداری هالیوود و آشنایى با هنرپیشه گان ترتیب داده بودند  و حتا دو پیشنهاد  خیلی جالب برای ما  رسید یکی کمپانی مترو گلدن مایر و دیگر کمپانی برادران  وارنر متاسفانه هر دو بی جواب ماند .در یک فرصت کوتاه ، وارن بیتى را در هتل هیلتون دیدم و چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و از من خواهش کرد که برایش آواز بخوانم ، خواندم و خیلى خوشش آمد.» برنامه ی جالبی که گوگوش در این مسافرت ها اجرا کرد و مورد استقبال قرار گرفت این بود که هر آهنگی را از هر کشوری می خواند ، لباس مخصوص همان  کشور را به تن می کرد  آهنگ های هندی ، اسپانیولی ، عربی ، ایرانى ...
برای اجرای هر آهنگی ، لباس های مخصوص آن سرزمین را می پوشید.
وقتی خبرنگار  مجله ی امیدایران از او در باره ی بزرگ ترین آرزویش پرسید ، گوگوش هفده ساله پاسخ داد :
 «بزرگ ترین آرزوی من ، پرواز به کشورهای خارج است.»
نخستین ازدواج
 گوگوش در همین هفده ساله گی با محمود قربانی آشنا شد و این آشنایى در هیجدهم بهمن ماه سال 1346 به ازدواج انجامید . هیجدهم بهمن ، در واقع روز تولد گوگوش نیز بود.
در آبان ماه سال 1347  گوگوش ، مادر شد ، مادری هیجده ساله ، و نام پسرش را کامبیز گذاشت.بعد از ازدواج ، گوگوش همراه همسرش به امریکا رفت و در سالن پالادیوم هالیوود کنسرتی برگزار کرد که حدود  هزار و اندی مهمان ایرانى و خارجی  در این کنسرت حضور داشتند که با توجه به تعداد ایرانیان مقیم لس انجلس در آن سال ها ، رقم قابل  توجهی بود. پس از باز گشت به ایران ، اولین ترانه ای که گوگوش اجرا کرد و به شکل صفحه به بازار عرضه شد  ترانه ای بود به نام قصه ی وفا با شعر  ایرج جنتی عطایى و آهنگ پرویز مقصدی ... و بعد با ترانه ی ستاره آی ستاره همکاری خود را با شهیار قنبری آغاز کرد ...  ستاره آی ستاره ، نخستین ترانه ی شهیار قنبری بود که از رادیو پخش شد.
بدین ترتیب ، دوره ی جدیدى از زندگی هنری گوگوش آغاز شد دوره ای که با هنرمندانی چون شهیار قنبری ، اردلان سرفراز ، ایرج جنتی عطایى  ، بابک افشار ، پرویز مقصدی  پرویز اتابکی ، اسفندیار منفرد زاده ، حسن شماعی زاده و  واروژان همکاری کرد. سال 1350 ، تحولی نو در ترانه رخ داد و آن میلاد ترانه ی نوین ایران بود . این موج نوی  ترانه در ایران ، با ترانه ی «قصه ی دو ماهی» شهیار قنبری آغاز شد که با صدای زیباى گوگوش به خانه ها رفت و گُل کرد.

 صحنه های جهانی
 در زمینه ی فعالیت های گوگوش در عرصه ی بین المللی ، توسط محمود قربانی با شخصی به نام جورج کریسمس قراردادی بسته شد که او به عنوان مدیرِ برنامه های گوگوش ، کار خود را در این زمینه آغاز کرد و این اولین بار بود که یک هنرمند ایرانی ، مدیر برنامه ای در این سطح داشت و همین کار ، مقدمه ی قراردادی شد با کمپانی باکلی  Barclay که مدیر آن ادی باکلی بود  این قرارداد در پاییز سال 1970 امضاء شد. با درخواست  این کمپانی ، گوگوش باید در پاریس اقامت می کرد تا توسط معلم های مخصوص آموزش های لازم را می دید.گوگوش با همسر و پسرش به پاریس رفت و هشت ماه در این شهر اقامت داشت و در طی این مدت موارد مربوط به صحنه و لهجه ی فرانسوی را آموخت و پس از این مدت توانست دو ترانه ی فرانسوی را به گونه ای اجرا کند که به راستی تشخیص این که خواننده غیر فرانسوی است مشکل بود . وقتی صفحه ای که این دو ترانه ی فرانسوی را در پشت و روی خود داشت به بازار آمد  گوگوش در فستیوال میدم کن که یک جشنواره ی موسیقى بود  شرکت کرد.

 فستیوال میدم کن
 شرکت کردن گوگوش در فستیوال کن ، یک واقعه ی بزرگ در زندگی هنری او بود . در این فستیوال ، خواننده های بزرگ دنیا از امریکا و اروپا شرکت  داشتند و این فستیوال سه شب ادامه داشت و برنامه ی گوگوش در شب سوم بود . در این فستیوال ، پورى بنایى نیز همراه گوگوش بود.کمپانی بارکلی براى تبلیغ صفحه ی گوگوش ، یک ماشین بزرگ صفحه پُرکُنی را در مقابلِ در ورودی فستیوال قرار داده بود که همان جا صفحه را  پُر کرده و به مردم می داد . در شب فستیوال ، گوگوش بسیار مورد توجه قرار گرفت و صفحه ی طلایى جایزه ی فستیوال میدم کن در سال 1971 به گوگوش تعلق گرفت و این جایزه در کنار جایزه ها و یادبودهای باکلی ، موسسه ی پخش صفحه ی پاریس قرار گرفت.

فستیوال سن رمو
دومین قرارداد خارجی گوگوش با کمپانی RCA بود . این کمپانی می خواست در زمینه ی تکثیر صفحه های گوگوش قرارداد ببندد اما گوگوش با کمپانی  بارکلی قرارداد داشت و امکان بستن قرارداد باRCA  ممکن نبود  و همین موجب شد که کمپانیRCA   قرارداد گوگوش را از کمپانی بارکلی خرید و گوگوش برای انجام قرارداد باRCA  با همسر و پسرش به ایتالیا رفت. در ایتالیا قرار بر این شد که گوگوش باید هر ترانه را به پنج زبان زنده ی دنیا اجرا کند و این در قدرت و توانایى گوگوش بود که حتا بدون این که زبانی را بلد باشد می توانست ترانه را به آن زبان به بهترین شکل اجرا کند. در همین زمان نیز در ایران ، صفحه های مجله ها همه به گوگوش اختصاص داشت و همه بی صبرانه منتظرِ بازگشت گوگوش به ایران بودند. در استودیوى کمپانیRCA دوازده آهنگ فستیوال سن رمو را انتخاب کردند و گوگوش همه ی آن ها را به زبان انگلیسى خواند و بعد دو آهنگ JBeityو  Sixttonliev به زبان ایتالیایى ساخته شد که قرار شدگوگوش این دو ترانه را به پنج زبان اجرا کند. در این زمان ، همه ی نشریات ایتالیا در باره ی گوگوش و فعالیت هایش می نوشتند. گوگوش با خانواده اش ، یک بارِ دیگر به ایران سفر کرد که با استقبال بی نظیر هم وطنانش رو به رو شد و نماینده گی پخش دو ترانه ی ایتالیایى گوگوش  نیز به کریم چمن آرا ، مدیر شرکت بتهوون واگذار شد. گوگوش بعد از اقامت سه ماهه در ایران ، به سببِ قراردادش بهایتالیا باز گشت در حالی که مارتیک و آندرانیک نیز به عنوان اعضای ارکسترش همراه او بودند در همین دوره بود که گوگوش برای اجرای برنامه برای سفارت ایران در امریکا ، به امریکا دعوت شدو برنامه ای بسیار موفق را اجرا کرد.

 فستیوال کانتاجیرو
 گوگوش پس از بازگشت به ایتالیا در فستیوال کانتاجیرو شرکت کرد .این فستیوال هر شب در یک شهر ایتالیا بر پا می شد و یک فستیوال سراسری بود. در طول پنج شب آخر فستیوال ، گوگوش بسیار خوش درخشید به طوری که صفحه ی گوگوش به زبان ایتالیایى ، پرفروش ترین صفحه ی ایتالیا شد . آهنگ معروف آی بیلیو ، ترانه ی معروف همین فستیوال است که گوگوش در حالی که موهای بلندش را خیلی کوتاه کرده بود و با یک لباس ویژه که طراحی آن از خودش بود این ترانه را اجرا کرد.
بعد از این فستیوال ، گوگوش به مدت دو ماه به ایران باز گشت وبا اجرای برنامه های بی نظیر و ترانه های زیبا در اوج قرار گرفت و موهای کوتاهش در ایران به مدل موی گوگوشی معروف شد و مردم تا سال ها، موهای خود را مدل «گوگوشی»کوتاه می کردند ... هنوز هم به آن مدل مو ، گوگوشی می گویند.گوگوش پس از دو ماه اقامت در ایران به ایتالیا بازگشت تا صفحه ی سی و سه دور فستیوال سن رمو را پُر کند . این صفحه ی سی و سه دورکه به آنLP  می گفتند به دو زبان ایتالیایى و اسپانیش بود. آهنگ فستیوال سن رمو ، توسط گوگوش و یک خواننده ی معروف ایتالیایى به نام نیکلا دیباری به ایتالیایى خوانده شد و همان آهنگ برای کشورهای اسپانیش زبان هم ، به زبان اسپانیش خوانده شد. در سفر گوگوش به تونس ، رئیس جمهور تونس ، مدال درجه ی یک هنر را به گوگوش اهدا کرد. بعد از این دوره گوگوش به ایران بازگشت و ترانه های زیبا و ماندگار خود را اجرا کرد ... در همین دوره ، بین گوگوش و محمود قربانی اختلاف به وجود آمد و به دنبال آن بعد از پنج سال زنده گی مشترک از هم جدا شدند. پس از جدایى ، گوگوش در ایران ماند ، وقتی از او پرسیدند که آن فستیوال ها و سفرهای خارجی چه شد ؟ گوگوش پاسخ داد : «می خواهم گوگوش ایرانى باشم تا میری ماتیو ی دوم فرانسه یا پتی پراوای دوم ایتالیا.»

 ملکه ی زیبایى
 با مرور همه ی این رویدادها ، به سال 1353 می رسیم ... در این سال ، رفراندومی از سوی مجله ی جوانان صورت گرفت با عنوان ملکه ی زیبایى خواننده ها ... این رفراندوم با رای مردم ، ملکه یزیبایى آواز خوانان  را انتخاب می کرد ... در این سال گوگوش از طرف مردم به عنوان ملکه ی زیبایى آواز خوانان انتخاب شد.

 محبوب ترین آواز خوان زن
 در همین دوره ، از طرف دو مجله ی هفتگی جوانان و زن روز، هر ساله رفراندومی برگزار می شد که در این رفراندوم ها محبوب ترین آواز خوانان زن و مرد سال در دو گروه پاپ و سنتی از طرفِ مردم انتخاب می شدند .در همه ی سال هایى که این رفراندوم برگزار می شد ، گوگوش هر سال به عنوان محبوب ترین آواز خوان زن انتخاب می شد.هم چنین رفراندومی هم با عنوان  بهترین ترانه ی سال برگزار می شد که در این رفراندوم هم بارها ترانه هایى که گوگوش اجرا کرده بود به عنوان بهترین ترانه ی سال برگزیده شد.

 ازدواج دوم
 هم چنین ، در این سال ، سوژه ی داغ نشریات دو نام گوگوش و بهروز وثوقی بود ...  این دو در تاریخ بیست و چهارم آبان ماه سال  1354 ازدواج کردند  ازدواجی بسیار ساده و بی سرو صدا که فقط چند تن از دوستان بسیار نزدیک شان در مراسم عقد حضور داشتند.گوگوش علاوه بر آواز خواندن و بازیگری  سینما ، به فعالیت های هنری  دیگری نیز مشغول بود مانند برنامه های تلویزیونى و رادیویى و شوهای  مختلف.

 برنامه های تلویزیونی
 چشمک : گوگوش چندین سال پیاپی ، مجری برنامه ی چشمک بود.برنامه ی چشمک که یک برنامه ی موسیقى بود به کارگردانی فرشید رمزی ، از پُر بیننده ترین برنامه های تلویزیونى بود که عصر های جمعه پخش می شد.
رنگارنگ : این برنامه نیز در زمان خود از موفق ترین برنامه های هنری تلویزیون بود که عصرهای جمعه از شبکه ی دوم تلویزیون پخش می شد. برنامه ی رنگارنگ از سال 1355 آغاز شد و تا سال 1357 ادامه داشت. این برنامه به مناسبت های  ویژه ، از شکل اصلی خود خارج می شد و مفصل تر و جالب تر به مردم ارائه می شد. در همه ی برنامه های ویژه ی رنگارنگ ، گوگوش  مجری برنامه بود.

 پنجره ها : این برنامه  در سال 1356 ، جمعه شب ها پخش می شد و برنامه ای بسیار موفق بود ...گوگوش در این برنامه علاوه بر خواندن ترانه ،در تکه های نمایشى نیز بازی می کرد .
شبکه ی صفر : این برنامه کاری از حسن خیاط باشی بود که در سال 1357 ، جمعه شب ها از تلویزیون  ملی ایران پخش می شد و بیننده گان بی شماری نیز داشت .دراین برنامه که طنزی جذاب و دیدنى بود ، گوگوش هم نقشِ منشی مهندس بیلى را بازی می کرد و هم به اجرای ترانه می پرداخت.

 برنامه ی رادیویی
 از برنامه های رادیویى ، می توان به برنامه ای به نام  رادیو تعطیلی اشاره کرد که هر هفته صبح های جمعه از رادیو پخش می شد و طرفداران بی شماری نیز داشت . گوگوش و زنده یاد منوچهر نوذری ، مجریان برنامه بودند . این برنامه کاری از شاهرخ نادری بود.علاوه بر برنامه های رادیویى و تلویزیونی ، گوگوش مجری شوها وبرنامه های هنری و اجتماعی مختلفی نیز بود. یکى از این برنامه ها که هر ساله در هتل هیلتون تهران  برگزار می شد، مراسم انتخاب دخترشایسته ی ایران بود . این مسابقه ، از طرف مجله ی هفته گی زن روز برگزار می شد  و گوگوش در سال های  1355 ، 1356 و 1357 مجری این مسابقه ی بزرگ بود .«اطلاعات مربوط به شوهای تلویزیونی و برنامه های رادیویی گوگوش را می توانید در بخش Show ببینید»

آخرین ترانه ها
 آخرین ترانه هایى که از گوگوش در زمان قبل از انقلاب ضبط شد دو ترانه بود یکى ترانه ای به نام روزِ خوب بود ، با شعر  زویا زاکاریان و دیگر ، ترانه ای به نام نعمت عشق که هر دو ترانه از کمپانی آونگ بود. ترانه ی نعمت عشق ، ترانه ی عاشقانه ای است با شعر محمد صالح علا و آهنگ صادق نوجوکی  که ماجرای آن داستان عاشقانه ی پدر و مادر آهنگ ساز این ترانه است که محمد صالح علا بعد از شنیدن آن این شعر را گفت و ترانه ی نعمت عشق ساخته شد. مجله ی جوانان در سال  1356 ، مطلبی در مورد این ترانه ی عاشقانه چاپ کرده بود.« اطلاعات مربوط به ترانه ی نعمت عشق را می توانید در بخش گوگوش میوزیک ببینید»

  فصل تو ، فصل شکفتن
 گوگوش از نظر اخلاقی ، انسانی ساده و وارسته است ، بزرگ ترین حُسن او این است که خودش است و بسیار دل رحم و مهربان و دل سوز است.
زویا زاکاریان همکار و دوست نزدیک گوگوش ، در باره اش می گوید : »مارتیک ما را به هم معرفی کرد ، به هم نگاه کردیم ، دست دادی مو از سر رسم و عادت لبخندی زدیم و هر دو هم زمان گفتیم : خوش وقتم . نشستیم رو به روی هم ، این گوگوشی نبود که من در برنامه های تلویزیونى دیده بودم  این دخترک هزار بار مهربان تر و دوست داشتنی تر ازخواننده ی محبوب کشور ما بود .لطف کودکانه اش ، آدم رااز مقوله ی ترانه و موسیقی و آواز جدا می کرد و می بُرد تا ته طراوت پنج و شش ساله گی و نازک تر و شفاف تر از آن بود که به تحلیل  قلم خبرنگاران نشریه ی زنانه و آن روزنامه ی مردانه و آن یکى مجله ی همگان در بیاید ...
 راویان  اخبار برای فروش کالای خود ، دوست داشتند او را در زنده گی خصوصی ، زنی افسرده و مظلوم و ستم کشیده معرفی کنند.خوب گویا ما مشرقی ها ، همه چیز را از دریچه ی ترحم و دل سوزی زیباتر می بینیم  اما او نه مظلوم بود و نه مغبون ،  زیرا هر کسی که به او با ناخالصی و سوء نیت نزدیک می شد خودش در درجه ی اول لطمه می دید یا ضرر می کرد دوست نداشت کسی او را بزرگ تر از آن چه که هست به مردم معرفی کند.او هرگز برای خودش رزومه های کتبی و شفاهی و مدرکِ تحصیلى دروغین نتراشید .پرونده ی بی نیازی و آزاده گی اش بالاتر از قله های این  اطوارهای نازل و معمولی پرواز می کرد و هیچ وقت هم با وصله زدن خودش به دامن  این و آن گروه سیاسی و آن دسته ی بزمی و یا رزمی برای هنرش حمایت کننده نتراشید ، قدش بلندتر از آن بود که شخصیتى یا گروهی بتواند برایش سرسایه شود. آن وقت این سروِ هنر و این کوهِ اعتماد به نفس ، صد و پنجاه وهشت سانتی متر قد و چهل و پنج کیلو وزن بیش تر نداشت.جالب ترین و مهم ترین خاصیت گوگوش از نظرِ من ، قوه ی تمیز  او در کار هنریش بود . گوگوش اَوَلن فرق بین عشق ورزیدن به هنر و شهوت  را به درستی می دانست عشق به معنی  تلاش  مداوم از راه درست برای پیشرفت ، و شهوت به معنیِ انجام هر کاری و رفتن به هر جایى به هر  قیمت برای کسب شهرت .  گوگوش ، عشق را تا بی نهایت داشت و شهوت ورزیدن در هنر را از وجودش ریشه کن کرده بود.»

  ازدواج سوم
 گوگوش در سال 1356 ، با آقایى به نام  همایون مصداقی که صاحبِ چندین شرکت بیمه بود آشنا شد و بعد از مدتی با وی ازدواج کرد. تا چندین ماه قبل از انقلاب و در روزهای حکومت نظامی در ایران ، که کارهای هنری و به ویژه موسیقى  تعطیل بود  گوگوش به همراه همسرشبه فرانسه رفت و بعد از آن به سویس رفت که به پسرش که در آن جا درس می خواند سر بزند. پس از چندی ، برای افتتاح یک کلاب به لس انجلس دعوت شد که اقامت شان در لس انجلس دو ماه و نیم طول کشید و در همان زمان نیز نظام حاکم بر ایران دچار دگرگونی شد . جریانات کمپ دیوید ، رفتن شاه فقید از ایران ، بسته شدن فرودگاه مهرآباد و ورود خمینى به ایران باعث شد که اوضاعِ ایران به کُلی تغییر یابد و به دنبال این تغییر ودگرگونی ، گوگوش که در لس انجلس به سر می بُرد دچار نوعی بلاتکلیفى شد . از طرفی ، نه پولی به همراه خود آورده بود که با آن زنده گی خود را بگذراند و همه ی اموالش در ایران بود و نه می توانست به ایران باز گردد ومثل  سابق برنامه اجرا کند ، چون در نظام  جدید  حاکم بر ایران آواز خواندن برای خانم ها به کُلی ممنوع بود و با هنرمندان  رژیم گذشته به خصوص باخانم های آواز خوان  رفتار خوبی نمی شد و عین حال ، اطرافیانش به او می گفتند که اگر به ایران برگردی اعدام خواهی شد. این دلایل سبب شد که گوگوش در لس انجلس بماند و بدین ترتیب ، یک شب اجرای برنامه در کلاب تازه افتتاح شده ، به پانزده برنامه کشیده شد و این درحالی بود که حتا دست مزدش را نیز نپرداختند. گوگوش و همسرش به ناچار ، با یاری  یکى از دوستان شان به نیویورک رفتند و دو ماه و نیم هم در نیویورک اقامت داشتند و در این جا گوگوش با یک تصمیم  ناگهانی ، قصد  باز گشت به ایران را کرد و بدون  این که به فکر عواقب  این کار باشد به ایران باز گشت.

  امان از روز ِ بی روزن
 پس از ورود  گوگوش به ایران ، به سفارش  یکى از همکارانش به نام مسعود فرد منش که آن روزها شغل بسیار مهمی در فرودگاه مهرآباد داشت بدون این که به او آزاری برسانند از فرودگاه به منزل مادرش رفت  چون خانه ی شخصی اش را به خوابگاه دانشجویان واگذار کرده بودند. اوایل سال 1358، گوگوش به زندانِ اوین احضار شد ، نه تنها گوگوش ، بلکه چندین هنرمند دیگر نیز به همراه  او توسط اطلاعیه ای که در  روزنامه های کیهان و اطلاعات چاپ شده بود برای باز جویى احضارشدند.این بازجویى ها چهار بار پشت هم اتفاق افتاد تا این که درآخرین بازجویى که بعد از تعطیلات نوروز 1359 بود از گوگوش تعهد گرفتند که تحت هیچ  شرایطى فعالیت هنری نداشته باشد ، و به عبارتی ، صدا ، تصویر و حضورش قدغن شد. بعد از این ماجرا ، یک بار دیگر هم به کمیته ی هفت حوض نارمک احضار شد و باز هم بار دیگر به دایره ی منکرات احضارش کردند  به ساختمانی  در خیابان  وُزرا . پس از بازجویى ، یک ماه در زندان به سربُرد که این دوره ی زندان ، با بازجویى های مکرر شبانه همراه بود از ساعت نه شب تا سه نیمه شب. پس از رهایى از زندان ، زنده گی گوگوش در روزهای جنگ و پس از آن در سکوت و انزوا سپری می شد و بعد از دوازده سال زندگی مشترک با همایون مصداقی ، در سال 1368 از هم جدا شدند.
در این دوران که گوگوش در ایران به سر می بُرد ، قرار شد که درامریکا فیلم و سریالی  بر اساس زنده گی گوگوش ساخته شود که حتا سناریوی آن  را یکى از معروف ترین چهره های تلویزیون ایران نوشته بود و با کامبیز پسر گوگوش هم در این زمینه صحبت و مذاکره شده و مقدمات کار نیز  فراهم شده بود ، اما بنا به دلایل مختلف این فیلم و سریال ساخته نشد.

  تاجیکستان
 مردم تاجیکستان ، علاقه ی زیادی به گوگوش دارند و مداوم کارهای هنری و زنده گی او را دنبال می کنند  این عشق به گوگوش تا جایى ست که آقای امامعلی رحمانف ، رییس جمهور تاجیکستان ،روز تولد گوگوش را در تاجیکستان روزِ ملی اعلام کرد و در این روز جشن های ملی در سراسر تاجیکستان برپا می شود و تلویزیون ملی تاجیکستان ، برنامه های ویژه ای به مناسبت  میلاد گوگوش پخش می کند.در سال 1369 ، آقای محی الدین عالم پور از تاجیکستان ، به دلیلِ عشقِ مردمش به گوگوش به ایران آمد شاید که بتواند گوگوش راپیدا کند و خبری از او برای مردم تاجیکستان تهیه کند. آقای عالم پور پس از جست و جو  و تلاش بسیار ، گوگوش را دید و پس از سال ها ، مصاحبه ای با این هنرمند بزرگ انجام داد و عکس های جدیدی از او گرفت و به مردم تاجیکستان پیشکش کرد.وی زمانی که به تاجیکستان بازگشت ، این مصاحبه را به صورت کتابی به نام مسافر  راه عشق منتشر کرد. یک سال بعد ، کتاب دیگری از آقای عالم پور در باره ی زنده گی گوگوش منتشر شد با نام  روزگار  تلخ و شیرین گوگوش که این کتاب مورداستقبال شدید مردم تاجیکستان  و فارسی زبانان  آسیای میانه قرار گرفت .آقای عالم پور ، در زمستان سال 1995 میلادى به ضرب گلوله ی فردی ناشناس ، از دنیا رفت . روحش شاد.

 همسفر
 در سال 1379 کتابی به نام همسفر ، کاری از  حامد حمیدا ، درایران منتشر شد .حمیدا در این کتاب ، متن بیش ترِ ترانه هایى که گوگوش اجرا کرده را گرد آوری کرده بود  اما فقط متن ترانه ها ، و نه تنها  به اسمِ گوگوش اشاره ای  نشده بود بلکه از نام شاعران و آهنگ سازان  این ترانه ها هم اثری نبود.این کتاب از طرف انتشارات حمیدا به بازار آمد و فروش بسیار بالایى داشت و به چاپ دوم و سوم هم رسید.

وقت خوش پرواز
 گوگوش هم چنان در سکوت و انزوای خویش زنده گی می کرد تا این که درسال 1370 با مسعود کیمیایى کارگردان صاحب نام سینماى ایران ، ازدواج کرد و پس از نُه سال که از زنده گی مشترک شان می گذشت  اتفاق تازه ای در زنده گی اش رُخ داد.یک شرکت فیلم سازی در ایران ، از طریق  مسعود کیمیایى، پیشنهاد بازی در فیلم به او داد .گوگوش تعهد کرده بود که هیچ گونه فعالیت هنری نداشته باشد اما قرار نبود که این فیلم ها در ایران تهیه شود.گوگوش پیشنهاد بازی در فیلم را پذیرفت و قرارداد بازی در چهارفیلم بسته شد . تهیه کننده ی فیلم ها به گوگوش گفت که باید بیرون از ایران کار کنیم تا جلوی  مزاحمت ها و اشکالاتی که می تواند  پیش بیایدگرفته شود ، گفت ، بهتر است این جا نباشیم کار را تمام می کنیم و این ها را درمقابل  عملِ انجام شده  قرار می دهیم ، یعنی همان کاری که برای دیگر هنرمندان قدیمی کرده بودند  بعد از بسته شدن قرار داد فیلم ، صحبت کنسرت را پیش کشیدند  و قرار داد کنسرت نیز در ایران بسته شد و گوگوش بعد از پرداخت مبلغ  مالیاتی که به وزارت دارایى بدهکار بود موفق به گرفتن  گذرنامه شد. هدایت فیلم ، بعد از امضای قرارداد ، خود را کنار کشید و گوگوش را به شخصی به نام  منوچهر خوش زبان سپرد .خوش زبان ابتدا با نام دیگری به گوگوش معرفی شد با این شرح که ، این آقا در کانادا اقامت دارند و امور مربوط به  سفر ما را انجام می دهند.
 گوگوش در این باره می گوید : «من اولین بار او را در مقابل اداره ی گذرنامه دیدم ، آمده بود که به گفته ی خودش ، پاسپورت مرا بگیرد  و همان روز برای گرفتن ویزا به سفارت کانادا ببرد ، بعد ها خبردار شدم که به جای من در پاسپورتم امضا کرده ، یعنى  نوشته بود گوگوش ... در حالی که امضای من گوگوش نیست ، بعد هم با پاسپورت من رفته بود به پاریس تا برای برگزاری ی کنسرت قرارداد ببندد و بعد از دو سه روز هم برگشته بود ایران. بعدها که در کانادا بودیم یک آقایى به نام عباس ، سرو صدایش در آمد که گوگوش از طرف جمهوری اسلامی آمده  و قبلش هم می خواستند با من قرارداد ببندند که من این کار را نکردم .بعد از سر وصدای این آقا در پاریس بود که من فهمیدم آقای خوش زبان به جای رفتن به سفارت کانادا به فرانسه رفته وپاسپورت مرا هم نشان این و آن داده که ببینید  گوگوش دارد می آید واین هم پاسپورتش.« گوگوش در برابر  عمل های انجام شده ی زیادی قرار گرفت . بعد از رسیدن به کانادا ، توسط یکی از دوستان  دوره ی  کودکی مسعود کیمیایى که همسرش یک وکیل امریکایى بود ، قرارداد فارسی که در ایران بسته شده بود را به انگلیسی برگرداندند و در ترجمه ی انگلیسی ، بعضی از موارد قرارداد هم تغییر کرد و قراردادی برای پنجاه و دو کنسرت در یک سال بسته شد.
 گوگوش در بین اجرای کنسرت ها ، برای بازی در قیلم ، به همراه شوهرش مسعود کیمیایى به کوبا رفتند و دو ماه در آن جا بودند تا این که تهیه کننده ی فیلم خبر داد که اجازه ی ساخت فیلم را نمی دهند و به این ترتیب ، موضوع  فیلم  و بازی  گوگوش در آن منتفی شد.
 گوگوش در بدو  ورودش به کانادا ، آلبومی به نام  زرتشت ضبط کرد که آهنگ های این آلبوم در ایران ضبط شده بود اما صدای گوگوش برای این آلبوم درکانادا ضبط شد. این آلبوم توسط منوچهر خوش زبان با کمپانی به نام کیااینترتینمنت  به بازار عرضه شد. کمپانی کیا اینترتینمنت ، چندی بعد به نوا مدیا تغییر نام داد !! گوگوش در طول  یک سال و چند ماه ، کنسرت های با شکوه اش را در امریکا ،کانادا ، اروپا و دوبی اجرا کرد

 گوگوش در غربت نیز گرفتار آدم های نا بکار و قرار دادهای عجیب و غریب شد و از سال 2003 تا 2005 باز هم در  سرزمینى دیگر و به نوعی  دیگر آواز خواندن  او قدغن شد .
 سرانجام در تابستان سال 2005 ، صدای گوگوش برای بار دوم آزادشد و گوگوش در هفدهم سپتامبر سال2005   کنسرت بسیار با شکوهی در سالن فروم لس انجلس برگزار کرد.

 گوگوش از سال 2003 تا 2005  سه آلبوم  ترانه به دوست داران خود پیشکش کرد.
 گوگوش دو نوه ی زیبا به نام های دارا و مایا دارد و مایا کوچولو ، شباهت زیادی به کودکی گوگوش عزیز دارد.

 عشق به گوگوش

  امروز که گوگوش در امریکاست ، طرفداران و عاشقان بی شمار او در ایران از هر سن و سالی همراه اویند . اینان با وجود این که کیلومتر ها از گوگوش دورند ، نه می توانند به کنسرت هایش بروند و نه می توانند لحظه ای او را از نزدیک ببینند اما همیشه و هر لحظه به یادش هستند و روز و شب شان با صدای زیبای او سپری می شود.
این عاشقان ، گاه احساسات و عشق خود به گوگوش را بر در و دیوار شهر و یا کنار دریا ، بر روی شن های ساحل ، روی تی شرت ها و یا وسایل تزیینى منزل ، و نقاشی کردن چهره ی گوگوش بازتاب می دهند .


منابع

 گفت و گوی اختصاصیِ خانم هما احسان و گوگوش عزیز-XTV
 گفت و گوی تلویزیونى گوگوش عزیز در تلویزیون طنین
 برنامه ی تلویزیونى«دوستت دارم ها» ، شهیار قنبری- Your TV
 برنامه ی تلویزیونى «قصه ی یک ترانه» ، حسن شماعی زاده - تلویزیوندیدار
 گفت و گوی تلویزیونى آندرانیک آساطوریان و منصور سپهربند-تلویزیونجام جم
 مصاحبه ی گوگوش عزیز با فرهنگ و پیام فرهی - رادیو یاران
 مجله ی جوانان – چاپ تهران ، قبل از انقلاب
 مجله ی جوانان – چاپ لس انجلس
 مجله ی تهران – چاپ لس انجلس
 مجله ی زن روز
 مجله ی اطلاعات هفتگی
 مجله ی تهران مصور
 مجله ی امید ایران
 مجله ی ستاره ی سینما
 مجله ی فانوس
 سایت اینترنتی روز
 سایت Tajikestan.com

برگرفته از سایت حرف۱۹۷۴


27 دی 1386
شگفت آورترین رویدادهای سال 2007
به گزارش سرویس بین الملل جهان و به نقل از روزنامه القبس، با پایان سال 2007  میلادی شگفت آورترین رویدادهای جهان نیز اعلام شد.
بوی تعفن شدید آپارتمانی واقع در شهر کایزرسلاوترن آلمان نیروهای پلیس را برآن داشت تابا یقینی تام آمبولانسی را جهت نقل جنازه محتمل در آپارتمان خبر کنند اما با ورود به آپارتمان بوی تعفن پاهای مردی که در آپارتمان زندگی می می کرد، نیروهای پلیس را شگفت زده کرد.
یک شهروند زیمبابوه ای جهت رسیدن به امتحان راهنمایی و رانندگی به دزیدن یک اتوبوس عمومی اقدام کرد.
یک شهروند چینی نیز برای حفظ سلامتی خود و به ویژه دستگاه گوارش، موش های زنده و مارمولک جنگلی به علاوه قورباغه های جوان را انتخاب کرد.
این شهروند 66 ساله چینی مصرف حیوانات فوق به مدت 40 سال را از دلایل عدم نیاز وی به پزشک عنوان کرد.

مارک مک وان هنرمند انگلیسی نیز در اعتراض به برخورد نامناسب با سگها یک وعده ناهار خود را به خوردن گوشت مرده یک سگ اختصاص داد.
یک شهروند آلمانی نیز مادر مرده خود را به مدت دوسال رو صندلی ترک کرد.

ملکه زیبایی بولیوی نیزتوانست با استفاده از موی مصنوعی تاج زیایی این کشور را برای دقایقی کسب کند اما پس از آگاهی مسوولان از این امر ازمسابقه اخراج وتاج را پس داد.

سال 2007 سال خوبی نیز برای بانوی مسلمان تایلندی که 25 سال پیش به دلیل اشتباه سوار شدن در اتوبوسی راه خودرا گم کرد نیز سال خوبی بود چراکه این بانوی پس از این مدت دوباره توانست خانواده خود را پیدا کند.

یک مشتری دائمی قهوه خانه ای در تکزاس نیز ارثیه ای 50 هزار دلاری همراه با ماشین پویک مدل 2000 را برای ملینا سلازار یکی از کارگران این قهوه خانه بر جای گذارد.

سلازار که از اقدام مشتری دائمی 89 ساله قهوه خانه به شگفت آمده بود گفت: بنا به حدسم تنها دلیل این امر لبخند همیشگی من وهمچنین احترام به وی در هنگام حضور در قهوه خانه می تواند باشد.

سلازار چند روزقبل ازآغاز سال جدید وبه هنگام آگاهی از ارثیه مذکور دریافت که پیرمرد مذکور والتر سوردس یکی از سربازان جنگ جهانی بود
دوچیز دردنیا صدا ندارد ننگ ثروتمند و مرگ فقیر؛ مرگ یک شهروند فقیر و گذشت 6 ساعت از این امر بر صندلی اتوبوس عمومی در کرواسی بدون آنکه کسی متوجه شود، نیز از شگفت آورترین رویدادهای 2007 و مصداقی برای این ضرب المثل بود

26 دی 1386
شلوار المثنى تان مبارک !!!

از آنجا که بسیاری از مردان متاهل (نزدیک به تمام آنها!) به دلایلی از قبیل کم تجربگی، عدم تطابق با پدیده های ماوراء طبیعه و همچنین ترس از عاقبت الامر، سراغ عمل روح افزا و جان بخش ازدواج موقت(!) نمی روند، و باز از آنجا که با این نرخ تورم و قیمت مسکن و حقوقهای اندک، عمراً هیچ مردی یارای دوشلواره شدن دائمی را در خود نمی بیند، تصمیم گرفتیم راهکارهایی جهت دق دادن همسرانتان به شما مردان متاهل (جنت مکان خلد آشیان!) نشان دهیم تا بتوانید به موازات زنده بودن، زندگی(!) کنید.

 
این مطلب صرفاً مزاح است، ولی با این وجود از زنانی که سابقه ی بیماریهای قلبی عروقی دارند و یا باردارند می خواهیم که از خیر مطالعه ی این پاراگراف بگذرند، در غیر اینصورت حنجره ی خود را برای یک جیغ ممتد آماده کنند:
 
-         شبها تا می توانید دیر به خانه برگردید، البته برای توجیه تاخیرتان دلیلی غیر ازترافیک لازم است، چراکه بعد از سهمیه بندی بنزین، این معضل به کلی ریشه کن شده!
 
-         بوی نامطبوع، جزء لاینفک جوراب آقایان است. پس وقت خود را بیهوده صرف شستشوی آن نکنید، به هر حال فردا هم دوباره همین بوی امروز از آن متصاعد خواهد شد!
 
-         جورابی را که صحبتش شد درون تراس یا راه پله نیندازید، گناه مرغان آسمان و همسایه ها چیست؟! بهترین جاجورابی، زیر بالش تخت دونفره تان است!
 
-         زندگی عاشقانه و استفاده از کلمات محبت آمیز در برخورد با همسر، امروزه دِمُده شده. بد نیست برای ایجاد تنوع گهگاهی نسبت به همسرتان ابراز تهوع(!) کنید!
 
-         تا می توانید از خواهر و مادرتان تعریف کنید. هرچه باشد این دو عنصر مهم، جدا از رابطه شان با همسر شما(!) سر قفلی نظام خانواده به حساب می آیند!
 
-         چند وقت یکبار برای مشارکت در کارهای خانه دست به شستن ظروف بزنید، با توجه به مهارت بی بدیل آقایان، توصیه می کنیم ترجیحاً سرویس چینی جهاز همسرتان را بشوئید!
 
-         جویدن ناخن در اکثر موارد راهکار مناسبی جهت سوهان کشیدن به اعصاب زنان است، امتحان کنید، اگر کفابت نکرد فین فین (!!) کنید.
 
-         کنترل تلویزیون حق مسلم شماست. سریالهای مورد علاقه ی همسرتان را با فوتبال، اخبار، راز بقاء یا هر چیز دیگری که صلاح می دانید جایگزین کنید!
 
... و اما اگر هیچ کدام از این کارها افاقه نکرد، توصیه های من را با صدای بلند و رسا برای همسرتان بخوانید، این یکی حتماً جواب می دهد...
 
 خدا همسرتان را بیامرزاد؛ ضمناً شلوار المثنی تان مبارک، برازنده ی شماست!!
 
 

 
و اما چگونه برانیم که زنده بمانیم؟!
(ویژه خانمها)
 
در خبرها داشتیم مبتکری ژاپنی اقدام به ساخت خودروی مخصوص خانمها نموده است. با توجه به مهارت ماورائی بانوان در شوفری و دیگر استعدادهای درک نشده این مخلوقات، مشخصات فنی خودروی ویجه(!) نسوان به شرح ذیل تخمین زده می شود:
 
    -          تعبیه گارد آهنی از جنس تیرآهن 24 به بالا، در هر چهار سمت خودرو بعلاوه سقف
 
-          مجهز به سیستم خودکار " اطلاع رسانی به شوهر"، در هنگام بروز تصادفات
 
-          سامانه هوشمند تعدیل سرعت، حداکثر 35 کیلومتر در روز و 30 کیلومتر در شب(!)
 
-          برخورداری از بوقهای دوبله با صدای I Love U 
 
-          وجود کتاب "چگونه شوهرمان را به خاک سیاه بنشانیم؟" داخل خودرو جهت آموزش
 
-          کامپیوتر گویای آموزش یوگا، ایروبیک، آشپزی ، تعدیل وزن، دنس(!)، جیغ کشیدن و ...
 
-          دارای دستگاه پیشرفتهRMM : رهگیری موانع متحرک(!)
 
-          مجهز به خط تلفن آنلاین به منظور مشارکت گفتمانی با عیالی(!) محل
 
-          قابلیت شناسایی و زیرگیری مادر شوهر و خواهر شوهر به طور اتومات
 
-          تزئینات داخلی اعم از آینه کاری گسترده و تودوزی مینیاتوری
 
-          همراه با جعبه ابزار خودآرایی و دیگر رنگ کنی(!) تعبیه شده در داشبورد
 
 

توضیح: تیپ های بالاتر این خودرو همچنین مجهز به ترمزANR : عجله نکن رفیق(!) نیز می باشد.

امید آن می رود که مونتاژ و تولید انبوه این وسیله نقلیه در کشورمان، گامی مؤثر باشد در تعدیل بین تعداد ذکور و اناث و مشکل کمبود شوهر را به کلی ریشه کن کند!


25 دی 1386
لینک باکس چیست
لینک باکس یک جعبه اینترنتی می باشد که در آن پیوند های (لینک های) زیادی با موضوعات متنوع وجالب موجود می باشد. هدف از طراحی لینک باکسها معرفی سایتها و وبلاگها در زمینه های گوناگون می باشد ودارای مزایای زیادی می باشند .
از جمله این مزایا می توان به دسترسی سریع وآسان به مطالب و تازهای منشر شده در  سایتها و وبلاگ ها ، صرف وقت کمتر برای گشتن در دنیای اینترنت و دست یافتن به آخرین اطلاعات روز دنیا و مهمتراز همه بالا بردن کاربران و افزایش چشمگیر بازدید کنندگان وبلاگها و سایتهای که کد لینک باکس را در سایتشون قرار دادن.
 
"با قرار دادن لینک باکس در وبلاگتان می توانید کاربرانتان را تا حدّ زیادی افزایش دهید " چگونه؟
1-برای قرار گرفتن وبلاگتان در لینک باکس باید لینک باکس را در وبلاگتان قرار داده و به ما اطلاع دهید.
2-هزاران نفر برای قرار گرفتن لینکشان متقابلا این کار را انجام میدهند و لینک باکس در سایت یا وبلاگ هزاران نفر قرار می گیرد.
3-دوباره کسانی که به وبلاگ این افراد سر می زنند لینک باکس را می بینند و برای اینکه در آن عضو شوند همین کار را انجام میدهند.
4-با ارسال  روزانه لینک خود به لینک باکس ما و نمایش لینک شما همزمان در 2 لینک باکس پربازدید.
 لینک باکس ما لینک باکس خاصی است که امید است با حمایت شما عزیزان جزوء بهترین لینک باکسها شود.
- هدف از تاسیس لینک باکس : از آنجایکه روزانه جمع آوری کردن مطالب مفید اینترنتی و در اختیار قرار دان همه این مطالب و لینکها کار زمان گیر و خیلی سختی هستش ما بر آن شدیم که با ساخت این لینک باکس  تاپ ترین های اینترنتی  و گلچینی از آخرین مطالب در اینترنت را یک صفحه برای شما نمایش بدیم
- مزیت های لینک باکسهای ما :
۱. حجم بسیار کم وسبک .  
۲. ظاهری آراسته وزیبا  
۳. دارای لینکهایی با موضوعات متنوع وفاقد لینکهایی با موضوعات غیر اخلاقی.          
۴. آمار بازدید وبلاگ شما را به طور چشمگیری افزایش می دهد.
5. بدون داشتن هر گونه تبلغات گرافیکی سنگین و زیاد (که موجب کند شدن لینک باکس و وبلاگ شما شود.)
6. قرار گرفتن لینک شما همزمان در 2 لینک باکس و اضافه شدن لینک شما هم به بهترین ویلاگهای فارسی و بهترین  سایتهای ایرانی
7. لینک شما در کمترین زمان ممکن تایید خواهد شد.
8. در لینک باکس ما میتوانید به هر صفحه از وبلاگ  خود لینک دهید.
9. بررسی کردن روزانه لینکها تا لینکهای مشکل دار مشکلشون یا رفع شود یا اگر قابل رفع نباشد لینک حذف خواهد شد. تا بازدید کنندگان محترم وقت خود را برای اینجور لینکها هدر ندهند.
10.  ارسال لینک شما بک کسانی که عضو وبلاگ شدن  (لینک عضویت پایین صفحه هستش)
 
- قوانین  استفاده لینک باکسهای ما و قرار گرفتن لینک ثابت شما در یکی از لینکهای ثابت طلای ، لینک ثابت نقره ای، لینک برنزی و لینکهای روزانه
۱. از آنجا که افزایش بازدید لینک باکس بستگی به قرار گرفتن آن در وبلاگ شما عزیزان دارد ٬ بنابراین اول لطفا یکی ازلینک باکسها که متناسب با وبلاگ و سلیقه شماست بدون تغییر در کد و اندازه لینک باکس را  در وبلاگ  یا وب سایت خود قرار دهید ٬ سپس  از طریق ارسال لینک به ما اطلاع دهید ٬ در اسرع وقت لینک شما در لینک باکس قرار می گیرد.
2. از جملاتی که موجب فیلتر شدن لینک باکس و وبلاگ استفاده کنندگان لینک باکس  شود لطفا خود داری کنید.
3. سایت ها و وبلاگهای  معرفی شده نباید نمایش دهنده و ترویج دهنده موضوعات غیر اخلاقی باشند.
4. سایت ها و وبلاگهای معرفی شده نباید نمایش دهنده و ترویج دهنده نژادپرستی باشند.
5. فعالیت سایت ها و وبلاگهای معرفی شده نباید مغایر با قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران باشد.
 
شرایط لینک ثابت طلایی
1- امار سایت با یک کانتر معتبر (وبگذر) بالای 10000 بازدید کننده  روزانه باشد.
2- حداقل 2 هفته لینک باکس ما را در سایت گذاشته باشند در صورتی که از چند لینک باکس استفاده میکنند لینک باکس ما بالاتر قرار بگیرد.(ارتقای لینک شما از لینک ثابت نقره ای به لینک طلایی)
3- وبلاگ  یا سایت شما دارای مطالب مفید و بروز برای بازدید کنندگان داشته  باشد.
((مزیت قرار گیری لینک شما در این رتبه ثابت بودن لینک شما به مدت یک سال و اجازه ارسال روزانه 2 لینک به لینک باکس))
شرایط لینک ثابت نقره ای
1- امار شما بین 6000 تا 8000 (روزانه) باشد (کانتر وبگذز وان استت)
2- قرار گرفتن لینک باکس ما به مدت یک هفته در سایت یا وبلاگ شما (ارتقای وبلاگ شما از لینک برنزی به لینک ثابت نقره ای)
3- وبلاگ  یا سایت شما دارای مطالب مفید و بروز برای بازدید کنندگان داشته  باشد.
(( مزیت قرار گیری لینک شما در این رتبه ثابت ماندن لینک شما به مدت 6ماه (در صورتی که افزایش بازدید کننده داشته باشد در رتبه بالاتر  قرار خواهد گرفت)و اجازه اضافه کردن  روزانه 2 لینک  به لینک باکس
شرایط لینک برنزی
1- اماربازدید روزانه  شما بالا باشد
2- قرار دادن لینک باکس با مدت یک ماه در وبلاگ یا سایت شما (البته روزانه میتوانید لینکهای خود را ارسال کنید)
3- وبلاگ  یا سایت شما دارای مطالب مفید و بروز برای بازدید کنندگان داشته  باشد.
مزیت قرار گیری در این رتبه ثابت بودن لینک شما به مدت 3ماه(اگر آمار تغییر نکرد در همین رتبه باقی خواهد ماند در صورت بالا رفتن امار شما  لینک شما به رتبه بالتر ارتقاء پیدا خواهد کرد )و فرستادن یک لینک در روز
-نکات:
۱. آدرس لینک باکسهای ما : ۱-بزرگترین لینک باکس ایرانی ۲- لینک باکس یا هو بیست
نمونه ی این لینک باکس ایرانی را می توانید در پایین صفحه  مشاهده کنید.
در ضمن دوستانی هم که تمایل دارند که مطالب این وبلاگ و صدها مطلب دیگر بدون سانسور را  از طریق ایمیل دریافت کنند در گروه یا هو بیست که پایین صفحه هستش عضو شوند تا مطالب بدون  هیچ گونه سانسور در اختیارشون قرار گیرد.
 

24 دی 1386
جمله های زیبا

**دختر 6ساله تو مهد از خانوم مربی می پرسه؟خانم دخترهای 6ساله حامله می شن؟ خانم میگه:نه. یهو پسره از ته کلاس داد می زنه:خیالت راحت شد بچه ننه؟

**غضنفر رو به زور وادار به نماز خوندن می کنن. بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه. میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا اینا من و بزور وادار کردن به نماز خوندن، تو خودت قبول نکن

** حس که پیدا شد، عشق باریدن گرفت؛ هیچ میدانی رمز عاشق بودن هرکس فقط این است: ساده بودن، ساده دیدن، و ساده پذیرفتن؛ پس ساده میگویم، ساده........دوستت دارم.
**عشق با روح شقایق زیباست، عشق با حسرت عاشق زیباست، عشق با نبض دقایق زیباست، عشق در حسرت دیدار تو بودن زیباست.
**یک بار بهت گفتم دوست دارم، هزار بار گفتم خدایا غلط کردم

**همیشه دو درس را در زندگی خود به یاد داشته باشید: 1- جسارت در بیان عقیده 2- جرأت در پذیرش اشتباه
**از یه دیوونه میپرسن چی شد دیوونه شدی میگه راستش من یه زن گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت.دختر زنم با بابام ازدواج کرد پس زن من مادر زن پدر شوهرش شد.دختر زن من پسری زایید که داداش من و نوه زن من بود پس نوه منم بود پس من پدر بزرگ داداشم شدم . زن من پسری زاییدکه زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و مادر بزرگ اون شد پس پسرم داداش مادر بزرگش بود و من خواهرزاده پسرم شدم
**وقتی که خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکوننت ، نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب میذارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمگردی پیشم
**اگه کسی رو دوست داشته باشی، نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی... نمی تونی دوریش را تحمل کنی... نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری... نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن
**وقتی کسی به تو گفت که از ته دل دوستت دارم، مواظب باش. چون هنوز جایی در بالای دلش برای دیگران هست
**نگاه اولت بر من اثر کرد... نگاه دومت دیونه‌ام کرد... نگاه سومت عاشقترم کرد... نگاه آخرت دیگه هیز بازی بود
**برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد. زمین مغرور شد که سفید است، پاک است چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد
**خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند
**زندگی بر 3 رکن 1-اصلا عاشق نشو 2-اگه عاشق شدی برای معشوقت بمیر 3- اگه مردی خاک بر سر بی جنبت

**غضنفر قبر کن بوده، یه روز داشته یه مرده را خاک می کرده که یهو مرده زنده میشه و همه فرار می کنن. بعد از یکی دو دقیقه غضنفر داد می زنه: برگردید برگردید، نترسید، کشتمش
**غضنفر عکس گور خر زده بود به اتاقش. بهش میگن این عکسه چیه؟ غضنفر میگه: این عکس جوانی های بابام هست تو یوونتوس بازی میکرده
**جمعه ی ساکت جمعه ی متروک جمعه ی چون کوچه های کهنه، غم انگیز جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار جمعة خمیازه های موذی کشدار جمعه ی بی انتظار جمعه ی تسلیم خانه ی خالی خانه ی دلگیر
**زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پاک کن» بگویید: مالش بر دانش!
**گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نماشد... ولی ما هنوز صادق ترینیم!
**پلیس غضنفر رو با دختر میگیره،می پرسه صیغه است یا عقدیه؟غضنفر میگه هرزست نقدیه
**به غضنفر می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه : ا مگه روشنم می شه؟
**از یه غضنفر می پرسن دوست داری توی تاکسی با کی بشینی؟ میگه با یه دختر خوش قد و بالا وخوشگل و قد بلند با نامزدش. میگن واااا اخه برای چی بانامزدش ؟ میگه اخه میچسبن به هم جا برای من باز می شه
**تعریف مادر زن: . مادر زن اسلحه ای است انفرادی . که با عیال حمل میشود . وبا مهمات دروغ همسایگان مسلح شده . وبا زخمی کردن داماد بیچاره خنک میشود . . این اسلحه بدون عقب نشینی بوده وشرایط جوی به هیچ وجه در او اثر ندارد . مادر زن گاهی تک تیر وگاهی رگبار شلیک می کند . طول مادر زن بدون سر نیزه 2 متر میباشد. . تعداد تیر در هر ثانیه یک میلیون فحش وناسزا بوده . و برد موثر آن، انتقال داماد به بیمارستان . و برد نهایی آن انتقال داماد به گورستان میباشد
**چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن

**اشک ها ی دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست.


   1      2      3      4    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 862383


Powered by BlogSky.com

Google Groups
اشتراک در یاهو بیست
نشانی پست الکترونیکی:
بازدید از این گروه
عناوین آخرین یادداشت ها

با این میل با من در تماس باشید.
yahoo20@gmail.com
شناسنامه کامل من...