مژده مژده مژده
سلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان خوب و دوست داشتنی. با لطف دوستان و درخواستهای مکرر شما عزیزان ما هم گروه خود را در گوگل درست کردیم تا دسترسی شما عزیزان به ما آسانتر باشد.شما با عضویت در گروه یاهوبیست هر روز میتوانید جدید ترین عکسها اس ام اس های روز مطالب جالب و خواندنی جدیدتری ف ی ل ترشکنهای روزو خیلی مطالب مفید دیگری را از طریق ایمیل خود دریافت کنید. برای عضویت از لینک پایین وبلاگ استفاده کنید
یک مژده هم به کاربران بلاگفا بلاخره کد لینک باکس هم برای این عزیزان درست شد. دوستانی هم که تمایل داشتند یا دارند که لینک باکس ما را در وبلاگشون نمایش داده شود میتوانند کد مخصوص بلاگفا را کپی و در جای مناسب بگذارند و بعد اقدام به ارسال لینک کنند. لینک شما کمتر از ۶ ساعت تایید و نمایش داده خواهد شد.از مزیتهای لینک باکس ما هم نداشتن هیچ گون بنر تبلیغاتی که وبلاگ یا سایت شما را سنگین کند لینک باکس داری قالب ساده وسبک میباشد تا شما در بالا اومدن لینک باکس دچار مشکل نشوید.با گذاشتن این لینک باکس امار شما هم زیاد خواهد شد و کاربران زیاد سراغ وبلاگ شما خواهند آمد.
مطلبی که در ادامه می آید خلاصه شده بخش ملاقات با اینشتن از کتاب « استاد عشق » به قلم ایرج حسابی پسرپروفسور می باشد ، هر چند این کتاب تنها کتابی استکه به طور مشخص به زندگی نامه پروفسور حسابیپرداخته است و اطلاعات بسیار ارزشمندی از زندگی این استاد ایرانی ارایه داده است ، اما نوع نگارش آن خالی ازمشکل نیست و نکته مهمتر تاریخ حوادث است که به طورمشخص به آنها در کتاب اشاره ای نشده است .امیدواراست مورد توجه واقع گردد .
شیرین ترین و آموزنده ترین لحظه زندگی پروفسورحسابی
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین آنها بی نهایت بودن ذرات بود ، در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است بطورمستقیم با دفتر پروفسور اینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت می شوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید پروفسور حسابی نقل می کنند که وقتی برای اولین بار با بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده ، آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی ! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش، به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست ، نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیمکرد . یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام ، دیگر از خوشحالی نمیتوانستم نفس بکشم ، در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند ، به این ترتیب با پیگیری دستیار و نامه ای با امضاء اینشتن بهترین آزمایشگاه نور امریکا در دانشگاه شیکاگو امکانات لازم را در اختیار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند ، اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم ، متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضاء شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است ، به سرعت آن را نزد ریس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم ، ریس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است ، گفتم اما با این روش امکان سوء استفاده هم وجود دارد ، او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطاهای احتمالی همکاران خیلی ناچیز است . بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد ، با تشویق حاضرین در جلسه ، وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابزاراحترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخاستند ، من که کاملاً مضطرب شده و دست و پای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشستن در کنار ایشان و کمی صحبت که با من کردند آرام تر شده و سپس به پای تخته رفتم و شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگراندانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملاً در اختیار شماست . آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود وقتی بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن من را استاد خود خطاب کرد و نیز بزرگترین درس زندگیم را آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمند تری دارد همان اندازه متواضع ، مودب و فروتن نیز هست !! یکماه بعد ، بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازهداد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم. |