کردار نیک *** گفتار نیک *** پندار نیک

یاهو بیست
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
31 اردیبهشت 1385
روایت تولد و بزرگ شدن کوروش کبـیـر...

 

هرودوت، تاریخ نگار قرن چهارم قبل از میلاد، بهترین کس است که تولد کوروش را از بـقـیـه توصیف کرده است. از نظر او آستیاگ، پدربزرگ مادری او بود؛ که شبی در خواب می بـیـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خیلی زیادی آب تولید می کند که تمام شهر و امپراطوری آن را فرا می گیرد. موقعـی که مرد مقدس ( مغ - روحانی زرتشتی ) از خواب او مطلع می شود، به او از پـیامد آن اخطار می کند. بـنابراین، آستیاگ، پدر ماندانا، دخترش را به یک پارسی به نام کمبودجیه که یک اصیل زاده پارسی بود داد و گفت که او از یک ماد خیلی کمتر است و نمی تواند خطری داشته باشد. کمتر از یک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجیـه نگذشته بود که آستیاگ، دوباره خوابی می بـیـند، که یک درخت مو از شکم دخترش ماندانا می روید که تمام آسیا را فرا گرفته است. مجوسان سریعـاً یک فال بد را پـیش بـیـنی میکنـند و به او می گویـند که از ماندانا پسری زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـی که پسرش را بدنـیا نیاورده است تحت نظر شدید امنـیتی می گیرد. بعـد از بدنیا آمدن بچه، چند نفر از اطرافیان شاه به یک نجیـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته باید این بچه تازه بدنیا آمده را برده و از بـیـن ببری و نگران چـیزی نباش. اما هارپاگوس تصمیم گرفت که خودش بچه را از بـین نبرد. بجای آن، او یک چوپان سلطـنـتی را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و باید این بچه را از بـیـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر این کار را نکند به کیفر و مجازات خواهد رسید. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او یک پسر زائید که مرده بود و وقـتی که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را دید او را راضی کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجای آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگویـند که او همان بچه است. کوروش بزودی یک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و همیشه دوستانش را از قدرت رهبری که داشت تحت الشعـاع قرار می داد. یک روز موقع بازی با دیگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـیدرنگ و سریع این نـقش را قـبول کرد، و پسر یک از بزرگان ماد را که نمیخواست از او دستور بگیرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـیاگ شکایت کرد و همه چـیـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـیه بکند. موقعـی که آستـیاگ از او پرسید که چرا این گونه وحشـیانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش یک پادشاه را بازی می کرد و باید کسی را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـیه کند. آستیاگ سریعـا متوجه شد که این سخنان یک بچه چوپان نـیـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسیله چوپان، اگر چه به بـیـمیلی و اکراه اما تاًیـیـد شد. به همین خاطر آسـتـیاگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـیه کرد و بدن پسرش را غـذای سلطـنـتی درست کرد. بنا بر نظر مجوسیان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـیـش والدین واقـعی خود برگردد. هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشویـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگیرد. هرودوت تشریح می کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روی یک کاغـذ کشیـد و در شکم یک خرگوش صحرایی تازه شکار شده گذاشت. سپس شکم خرگوش صحرایی را دوخته و آن را به یکی از ندیمان خاص خود داد، و او را بصورت یک شکارچی راهی پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که باید شکمش را باز کند. او بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستیاگ شد. موقـعی که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسید، قبایل پارسی را تـشویـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که یوغ بندگی آستیاگ و ماد را از گردن خود به در افکنند. کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستیاگ را سرنگون کند و فرمانروای ماد و پارس شود. شرح تاریخی همانطور که در جدول بالا نشان داده شد این طبـقه بـندی از دو خط بالا شروع شده و مرجع آن کتـیـبه داریوش در بـیـستون است : " هشت پادشاه از نـژاد من قبل از من بوده اند، و من نهمیـن پادشاه هستم و تمام ما در این دو خط همگی پادشاه بوده ایم ". کوروش که از نوادگان پادشاهان گذشته است، در واقع باید کوروش دوم نام گیرد که اسم بـعـد از پـدر بزرگ خود برده است. او بخودش به چشم یک پادشاه انشان نگاه می کند و خودش را متعـلق به فرمانروایان فارسی می داند، اما کوروش از طرف مادری هم به درجه پادشاهان می رسید چونکه مادرش دختر آستیاک آخرین پادشاه هخامنشی بود. مطابق با گفته هرودوت، آخرین، آخرین فرمانروای ماد، آستیاک ( سلطنت از سال 585 - 550 قبل از میلاد ) در تاریخ 549 قبل از میلاد از کوروش شکست خورد و اکباتان پایتخت او در سال 550 قبل از میلاد فتح شد. تاریخه " نابونیداس " داستانی را تعـریف می کند که بدین شرح است : سپاهی که او برای جنگـیدن با کوروش جمع کرده بود به تاخت بسوی او می رفـتـند. برای آستـیاگ رفـتن بسوی کوروش برای جنگ با سپاهش مانند این بود که، چونکه سپاه آستیاگ از او متـنـفر بودند و می خواستـند که طغـیان کنند، سپاه خود را برای اوببرد. کوروش شهر اکباتان را با تمام طلا و نقره و تمام چیزهایش گرفت. بدین گونه کوروش فرمانروای ماد و پارس شد. ما هـنوز هم مطمـئـن نـیستـیم که کوروش کی بر تخت سلطـنت پارس نـشست. ممکن است بعـد از فـتح اکباتان از او خواسته شده باشد که بر تخت سلطـنت پارس هم تکیه کند. چند سال بعـد، کروسیـوس، پادشاه لیدی ( ترکیه کنونی ) ( که بسیار ثروتمند بود ) تصـمیم گرفت که از موقعـیت پـیش آمده در ایران استفاده کرده و با عـوض شدن رژیم در ایران به آنجا حمله کرده و سرزمیـنهایی را گرفته و قلمرو خودش کند. او از رود " هالیس " که در گذشته مرز بـیـن کشور لیدی و ماد بود گذشت و وارد ایران شد. کوروش بعـد از پی بردن به این موضوع شتابان بسوی باختر(غرب) رفـته و بعـد از مواجه شدن با نـیروی کروسیوس آنها را بزور بـیرون رانده و آنها به " ساردیس " پایتخت لیدی مراجعـت کردند. کروسیوس بقدری شتابزده عـقب نـشینی کرد که فکر نمیکرد سپاه ایران را پشت سر دارد، و فکر می کرد که شهرهای کوچک می تواند جلوی او را بگیرد. او احمقانه فکر می کرد که زمستان نزدیک است و کوروش که خیلی از شهر و خانه اش دور است، نمی تواند که او را تعـقیب کند. اما کوروش او را تعـقـیب کرد و در جنگی تاریخی در 546 قبل از میلاد در دشتهای باز " هرموس " سپاه لیدی را شکست داد. نیرنگی که کوروش به سپاه لیدی زد این بود که مقـداری شتر در قلب سپاه خود جای داد و از آنجایی که اسب از بوی شتر نفرت و هراس زیادی دارد، عملاً سوارنظام نـتوانست کاری از پـیش ببرد و کوروش فاتح این نبرد شد. بعـد از آن شکست، کروسیوس به پایتخت " تسخیر ناپذیرش" ساردیس مراجعـت کرد و منـتـظر متحدیـنش شد که هر چه زودتر به کمک او بروند. در اینجا هرودوت نحوه دستگیری او را توضیح می دهد. "بعـد از گذشت 14 روز از محاصره، کوروش گفت به اولین کسی که وارد لیدی شود جایزه هنگفتی را می دهد. روزی یک سرباز مردیان (که در بعـضی تواریخ از او به اسم رستم نام برده شده است، رجوع شود به " سرزمین جاوید "، جلد اول، ترجمه ذبـیح الله منصوری) دید که چگونه یک نفر سرباز مستـقر در پادگان شهر برای آوردن کلاه خود که به پائـین افتاده بود، از صخره که دور از دسترس نگهبانان دیگر بود پائـین آمد و کلاه خود را برداشت و دوباره مراجعـت کرد. او آن راه را نشان کرد و با چند نفر از دوستانش آن پادگاه را غـافلگیر کرده و دروازه شهر را بر روی سپاه ایران گشود ". کراسیوس بصورت یک زندانی به پارس منـتـقـل شد، اما متعـاقـباً بصورت یک اصیل زاده در بارگاه خودش زندگی می کرد. برای کوروش که زندگی آستـیاگ را به او بخشیده بود، از بـیـن بردن کراسیوس محال بنظر می رسید. کراسیوس و بقیه خاندان او جزو اولین خارجیانی، مخصوصا یونانیان، بودند که در خدمت خانواده سلطـنـتی درآمدند، و این برای ایرانیان بسیار خوب و کاربرد عملی و فرهنگی داشت. کوروش، هارپاگوس که یکی از افسران ارشدش بود را برای محکم کردن موقعـیت کشور پارس گذاشت، و بصورت کوتاهی بعـد از آن "لیسیا"، "کاریا" و حتی شهرهای یونانی آسیای صغـیر هم جزو امپراطوری کوروش درآمدند. در حقـیـقـت اولین برخورد ایرانیان با یونانیان که منجر به مقاومت کمی شد، از آنجا شروع شد که تجار یونانی می خواستـند که تجارت خود را بسط دهند. قبل از این بـیـشترین مبادله کالا در داخل امپراطوری و مناطـقی بود که به تازگی جزو قـلمرو امپراطـوری درآمده بود. در همین موقع بود که کوروش در پاسارگاد( که در زبان ایرانی به معـنی زیست گاه است ) پایـتختی که فراخور خودش و امپراطوری باشد، بنا کرد. در سال 540 قبل از میلاد کوروش متوجه بابل شد. نبوکد که با حیله و نیرنگ بر تخت سلطـنت بابل نشسته بود، موفـق نشد که از بابل نگهداری کند، و نـتوانست که هیچگونه همبستگی داخلی و خارجی برای بابل درست کند و بابل را به همان صورت به پسرش " بل شازار " داد. بـیشتر از تمام اینها که مردم بابل را از دست نبوکد ناراضی کرده بود و آنها را تحریک می کرد، دین مسخره و زوری نبوکد بود که مردم نمی توانستـند قبول کنند و کوروش هم از همین اختلاف و تـفرقه میان حکومت و مردم استـفاده کرد. در حقـیـقـت پرنس " بل شازار " از فریب خوردگی مردم استفاده می کرد؛ هرودوت و گزنفون شهامت و جرات او را در فن لشگر کشی شرح می دهند : "در موقعی که بل شازار در حال جشن خیلی بزرگی بود، ایرانیان مسیر رودخانه فرات را که از وسط بابل می گذشت عـوض کردند. و یک شب که مردم بابل در حال شادی کردن دینی بودند، سپاه ایران از مسیر رودخانه وارد شهر شدند ". گزنفون می نویـسد که " ساکنـین آن منطقه مرکزی، خیلی بعـد از اینکه بخش بـیرونی شهر گرفته شد، متوجه تغـیـیر نشدند و همینطـور به عـیاشی کردن ادامه دادند تا اینکه تمام شهر بطـور کامل تصرف شد ". بهر جهت ما هیـچگونه دلیلی را نمی توانـیم بـیاوریم که این داستان را رد کند. ولی حقـیـقـت امر این است که نـیروی دفاعـی بابل بخاطر شورشی که در داخل شده بود ضـعـیف بود و نمی توانست هنچگونه دفاعی بکند. بابل بدون کوچکترین مقاومتی تسلیم کوروش شد، بدون آنکه حتی کسی به فکر جنگیدن باشد؛ و این یکی از نادرترین جنگهای تاریخ است که باید گفت که گرفـتـن بابل بصـورت غـافـلگیرانه بود. کوروش با آوردن خدای بزرگ و قدیمی بابل " مردوک " که خدای خدایان بابل بود و کوتاه کردن دست مبـلغـین که خود را هم طراز با شاه می دانستـند، بابل را هم جزو امپراطوری خود کرد. کوروش اکنون فرمانروای بزرگـترین منطـقه، که از دریای مدیـترانه تا به شرق ایران و از شمال از دریای سیاه تا به مرزهای عـربی ادامه داشت، بود. تمام این ها از روی لوحه کوروش که به " استوانه کوروش " ( در موزه انگلستان ) معـروف است و مانـند یک بشکه است که روی آن با خط میخی حکایت گرفتن بابل حکاکی شده است، و کوروش خودش را در آن فرمانروای دنـیا می خواند. کوروش همچنـین بازگو می کند که چطـور مردمی را که بصورت برده در بابل بودند به سرزمیـنهای خود برگردانده و همیـنطـور تمام تصاویر را به معـابد بازگردانده است. در این لوح از یهودیان نامی برده نشده است، اما بطـور مشخص در کتاب " ازرا" ( 3 - 1 ،1 ) گفته شده که تمام اسیرانی که بوسیله نبوکد نصر گرفتار شده بودند به کشور خود اورشلیم مراجعـت کرده و معـبد خود را از نو بنا کردند. این سندی است از عـقـیده و ایمان کوروش که همیـشه به آن ممارست میکرد و می خواست که صلح و صفا را به زندگی مردم بـیاورد و این خوش باش و درودی است که در اولین فصل حقوق بشر آمده است. با این که قسمتی از لوحه کوروش کبـیر بر اثر مرور زمان از بـیـن رفته است اما قسمت اعظم آن مانده و ترجمه شده است.


27 اردیبهشت 1385
Video Edit Magic 4.15

لذت راحتی ویرایش و میکس فیلم با  Video Edit Magic 4.15  

 


حتماً برای شما پیش آمده است که خواسته باشید یک فیلم را میکس یا به عبارتی ویرایش
کنید و مثلاً تکه های از آن را حذف (سانسور) کنید و یا صدایی بر روی آن بگذارید، یا
بر روی فیلم آرم و یا نشان قرار دهید، در این گونه موارد با هرکس که مشورت میکنید
نرم افزارهای مانند Adobe Premiere و یا Ulead Video Studio را به شما پیشنهاد
میکند، نرم افزار های فوق علاوه بر دارا بودن امکانات فراوان به همان میزان نیز کار
کردن با آنها دشوار میباشد. و کلاً کاربران مبتدی با دیدن صفحه اصلی برنامه گیج و
سردرگم میشود و در نهایت از کار با آن منصرف میشود.
نرم افزاری که در اینجا قصد معرفی ان را داریم یکی از کاملترین و در عین حال ساده
ترین نرم افزار های ویرایش فیلم است که کار با آن را براحتی فرا میگیرد و از کار
کردن با آن نهایت لذت را خواهید برد!

 برخی از ویژگی های این نرم افزار عبارتند از:
- ضبط مستقیم تصویر از ورودی های USB و Fire Wire
- ویرایش صدا و تصویر یک فایل تصویری
- قرار دادن جلوه های تصویری بر روی فایلهای ویدئویی
- بیش از 150 میان پرده (Transition)
- لایه لایه کردن تصاویر ویدئویی
- قرارد دادن Back Groun برای فایلهای ویدئویی
- ترکیب کردن دو فایل با یکدیگر
- قرارد دان نشان و آرم دلخواه بر روی فیلم
- امکانات وسیع Cut, Copy, Paste قسمت های تصویر و صدا
- ایجاد فورمت های VCD و DVD
و ...

دانلود کنید با حجم ۱۰MB

کرک برنامه ۸۰۰ کیلو بایت : فایل DSRegVEM.dll را از درون فایل کرک در محل نصب برنامه کپی کنید!


25 اردیبهشت 1385
جکهای با حال بیست

***ترکه در و پنجره ساز بوده روز خواستگاری می خواد کلاس بزاره میگه من ویندوز نصب می کنم.

 

***یه بچه تو قزوین گیر میفته بهش یه تاس میدن میگن بریز اگه از 1 تا 5 بیاری باید اینجا به همه یه دور بدی . بچه میگه اگه 6 اوردم چی؟ میگن اون موقع میتونی جایزت یک بار دیگه بریزی...!

 

***به ترکه میگن موقع سکس چطوری زنتو دیونه میکنی میگه : وقتی کارم تموم می شه ، کیرمو با پرده پاک میکنم.

 

***ترکه از کنار ساختمون رد میشه یه کاغذ میخوره تو سرش بیهوش میشه وقتی کاغذرا باز می کنند میبینند که نوشته دو عدد آجر.

***تو جاده پلیس جلو یه ماشینو میگیره و میگه چون از صبح اولین کسی هستی که کمربند ایمنی بستی برندهی 100 هزار تومن شدی حالا میشه بدونم میخای باهاش چی کار کنی؟ مرد میگه:میرم گواهینامه میگیرم زنش سریع میگه :جناب سروان این وقتی اکس میزنه پرت و پلا زیاد میگه بچشوون از اوون پشت میگه بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟ یه صدا از صندوق عقب میاد :از مرز رد شدیم یا نه؟

 

***به ترکه میگن نظرت درباره قفل فرمون چیه میگه چیز خوبیه فقط سر پیچا اذیت میکنه!

 

***لره میره خواستگاری بهش میگن راحت باش ..میگوزه!

 

***به لره میگن چس چیه؟میگه:تلاش معصومانه گوز برای حفظ آبرو !

 

***ترکه اسیر آدمخورا میشه میندازنش تو دیگ یکدفه هر هر میزنه زیره خنده میگن : براچی میخندی ؟میگه: آخه شاشیدم تو غذا تون

 

***بین یه تهرونی رشتی ترکه مسابقه میزارن...که هرکی هر حیوونی رو دید واسش یه شعر بخونه تهرونیه

 

***کلاغ میبینه: کلاغ دم سیاه قار قارو سرکن....... رشتیه کفتر میبینه: کفتر کاکل به سر های های... ترکه میگرده هیچ حیونی رو نمیبینه این طرف اون طرف یه دفعه یه خر میبینه ذوق میکنه میگه: چشات و واکن ببین ..ببین که بابا امده.

 

***یه ترکه خونه دوست دخترش بوده یه دفعه برق قطع میشه دختره به ترکه میگه حالا وقتشه ترکه هم تلوزیون میدزده میبره

 

***یه روز یه ترکه زنگ میزنه مخابرات میگه:ببخشید این سیم تلفن ما خیلی بلنده میشه از اون طرف یه خورده سیمو بکشین

 

***ترکه کج کج تو خیابون راه میرفته ... سه تا دانشجوی پزشکی پشت سرش بودن ... اولی میگه به نظر من این آقا مادر زادی پاش اینجوری بوده که کج راه بره ... دومی میگه به نظر من یه تصادف یا ضربه باعث شده فلان استخونش اونجوری بشه و اینجاش اینجوری ... سومی میگه نه ... به نظر من این در اثر مصرف بیش از هد فلان دارو که رو فلان چیز اثر میزاره اینجوری شده .. .آقا اینا هی با هم بحث میکنن به جایی نمیرسن میگن بریم از خود ترف بپرسیم ... میرن از ترکه میپرسن ... میگه : بالام جان هر ۴ تامون اشتباه کردیم ... منم فکر کردم گوزه ولش کردم ریدم ..

 

البته ببخشید که کمی هم بی ادبی شد.فقط هدفمون شاد کردن شماست.

خدا نگهدارتون


24 اردیبهشت 1385
نامه محسن سازگارا به احمدی نژاد

 

نامه محسن سازگارا به احمدی نژاد

 

نگاهی به قامت خمیده

آزادی و حقوق بشر درایران

    

محسن سازگارا، از بانیان طرح رفراندوم که بدنبال یک اعتصاب غذای سیاسی از ایران خارج شد و اکنون در امریکا بسر می برد، نامه مشروحی در پاسخ به نامه احمدی نژاد به جورج بودش منتشر کرد. بخش اصلی این نامه مشروح را که عمدتا به مسائل داخلی کشور می پردازد را در ادامه می خوانید:

 

با سلام و احترام،مکتوب شما خطاب به رئیس جمهوری آمریکارا خواندم.حیفم آمد این چند خط  را ننویسم.این هم کاری است که یک نفر مسئولیت هایش را زمین بگذاردو برای روسای جمهوری دنیا نامه بنویسد و آنهارا مورد بازخواست قرار بدهد. البته شک دارم برای کسی که در مسند ریاست جمهوری نشسته این کار پسندیده ای باشد. اما به هر صورت شما این کاررا کرده اید. فهرست بلند بالائی از سوالات را جلو رئیس جمهوری آمریکا بخصوص در باره عملکرد او در سایر کشورها و نسبت به شهروندان سایر ممالک گذاشته اید. کاری که البته هرروزه روزنامه نگاران خود آمریکا بسیار تندتر و صریح تر از شما با رئیس جمهوری شان می کنند و از زوایای مختلف او را به زیر سوال می کشند. همین نامه شمارا هم چاپ کرده اند. وظیفه و مسئولیت او و دولتش این است که به سوالات آنها و یا هر سوالی پاسخ بدهد و از عملکرد خودش در افکار عمومی دفاع کند. اما این کار شما یک نکته بسیار ساده را به ذهن متبادر می کند که با اجازه تان به عنوان یک شهروند ایرانی باشما در میان می گذارم. مساله رئیس جمهوری آمریکا یا هر کشور دیگری در درجه اول به شهروندان همان کشور مربوط است و بعد برای دیگران اهمیت دارد.  برای من هم به عنوان یک ایرانی در درجه اول مساله ایران اهمیت دارد.

 

جناب آقای احمدی نژاد:

 

 آن نکته ساده این است:این لیست بلند بالای سوالات را جلو خودتان  و آقای خامنه ای بگذارید و این سوالات را از  آقای خامنه ای و خودتان در باره رفتار با  شهروندان ایران و مملکت خودمان  بپرسید. مثلا بپرسید:

 

1- دانشجویانی که به قول خودتان از شما راجع به آمریکا و اسرائیل می پرسند، آیا حق دارند راجع به عملکرد حکومت و مقام رهبری هم سوال کنند؟ یا بسیجی ها به آنها حمله می کنندو به اسم توهین به مقدسات، لت و پارشان می کنند و بعد هم آنهارا دستگیر می کنند؟ کاری که بارها اتفاق افتاده است.

2- آیا در دانشگاه و یا مطبوعات می شود ازشما وآقای خامنه ای راجع به کمک مالی به گروههای تندرو فلسطینی پرسید؟ آیا   می توان از پولهائی که ایران در لبنان ، فلسطین ، عراق ، افغانستان و یا سایر نقاط دنیا خرج کرده است پرسید؟ آیا می توان سوال کرد چرا پول ملت مظلوم ایران خرج عملیات تروریستی در سراسر دنیا می شود؟ یک بار در تبلیغات انتخاباتی شورای شهر تهران در حالی که من در زندان بودم دوستانی در خارج از زندان من را به عنوان کاندیدای شهرداری تهران مطرح کردند و روی  پانصد پوستر عکس مرا چاپ کردندو روی پانصد پوستر دیگر این حرف ساده را نوشتند که "افغانستان و بوسنی و.. پیشکش، تهران را در یابیم"( حتی فلسطین را هم جرأت نکردندبنویسند). بلا فاصله آنهارا دستگیر کردند. پوسترها جمع آوری شد.در پرونده من هم یک بند بلند بالای اتهام راجع به آن ائتلاف انتخاباتی مطرح شده و برایم شش سال حبس هم بریده اند.

3- آیا به عنوان یک شهروند ایرانی می توان از شما وآقای خامنه ای پرسید که چرا در ایران برخورد دوگانه و یا چند گانه و تبعیض آمیز وجود دارد؟چرا مردم در مقابل قانون مساوی نیستند؟چرا مثلاً روزنامه کیهان که در اختیار مقام رهبری است و یا روزنامه جمهور ی اسلامی که صاحب امتیاز قبلی اش ایشان بوده اند مجاز هستند که به هر کسی تهمت بزنند و هر دروغی را بنویسند؟ اما تا کنون بیش از صد روزنامه بسته شده است و روزنامه نگاران به زندان افتاده اند؟ یا مثلاً چرا روحانیت ، دادگاه ویژه و جداگانه دارد؟ یا مثلاً چرا یک نفر که در بسیج است خودی محسوب می شود و بسیاری از درها به رویش باز است؟اما سایر جوانان کشور باید همواره از برخورد همین بسیجی ها با خودشان بیمناک باشند و به قول  جوانها بترسند که به آنها گیر بدهند؟ چرا مثلاً سپاه پاسداران می تواند در بسیاری از معاملات  تجاری کشور بخصوص انتقال نفت از آسیای میانه به خلیج فارس شرکت کند اما تجار مملکت حق این کار را ندارند؟ سپاه می تواند از اسکله ها ی مخصوص به خودش در قشم و یا سایر بندرها ی کشور هر کالائی حتی مشروبات الکلی را؛ قاچاقی وارد نماید ( کاری که در انحصار بخشهای امنیتی سپاه است)، اما دیگران حتی از وارد کردن پارچه چادر مشکی هم محروم هستند؟ چرا واردات شکر صنعتی در انحصار آقایانی مثل مصباح یزدی و مکارم شیرازی است،  اما تجار قدیمی و محترم کشور از این حقوق ممنوع هستند؟ چرا در ادارات و استخدام افراد، خودی ها و حکومتی ها و به اصطلاح، بچه حزب اللهی ها مقدم هستند و بقیه بخصوص غیر مسلمانها راه به جائی ندارند؟ می توانم به این لیست برخوردهای چندگانه و تبعیض آمیز ، صدها مورد دیگر را اضافه کنم.  مواردی که اصلاً در قانون اساسی کشور و قوانین موضوعه ما نهادینه شده است.در قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور چهار نوع انسان تعریف شده که حقوق نامساوی دارند: روحانیان با غیر روحانیان از حیث تصدی مقامهای کشور نا مساوی هستند. مردان بازنان در حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی اختلاف دارند. شیعیان با اهل تسنن از حیث قوانین  مدنی و اجتماعی اختلاف دارند. و مسلمانان با غیر مسلمانان از حیث تصدی امور مملکت و برخورد قوانین با آنها اختلاف دارند.اینها موارد رسمی و قانونی است. خارج از این، انواع و اقسام تبعیض های دیگر هم در کشور هست. آیا می دانید که رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی ، تنها میان سفید پوستان و سیاهان و رنگین پوستان تفاوت می گذاشت؟ در حالی که ما در ایران همان گونه که برشمردم لا اقل چهار درجه شهروند داریم که حقوق اجتماعی و سیاسی شان اختلاف دارد. به اضافه ده ها تبعیض دیگر میان خودی ها و غیر خودی ها ی حکومتی که روزانه اعمال می شود.

4- آیا مطبوعات و شهروندان عادی ایران می توانند از شما وآقای خامنه ای بپرسند که واقعاً به چه حقی بر سر یک تکنولوژی عقب افتاده دست چندم وارداتی برای غنی سازی اورانیوم ، کشور را این طور دچار بحران و درد سر کرده اید؟ حتماً می دانید که به مطبوعات از سوی شورای امنیت کشور ابلاغ شده که در باره داستان اتمی حق ندارند چیزی از خودشان بنویسندو تنها باید تفسیرهای رسمی حکومت و خبرگزاری  را منعکس کنند.  لابد شما واقای خامنه ای می دانید که آنچه به صورت دست دوم از طریق لیبی ، از یک دانشمند کاسبکارپاکستانی به نام عبدالقدیر خان تحت عنوان تکنولوژی غنی سازی اورانیوم خریداری شده و میلیاردها دلار از پول کشور صرف آن شده ، عقب افتاده ترین تکنولوژی در میان پنج روش مرسوم غنی سازی اورانیوم در دنیاست. کاری  که به هیچ وجه نه پیشرفت علمی است و نه برای مملکت حاصل اقتصادی خواهد داشت.

لابد می دانید که تا همین جای کار هم این روش شما وآقای خامنه ا ی برای بحران آفرینی و سرپوش گذاشتن بر نابسامانی های کشور باعث رکود اقتصادی ایران شده و میلیاردها دلار به کشور خسارت زده است. وای به روزی که کشور مشمول تحریم اقتصادی هم بشود. آیا می توان از شما و اقای خامنه ای خواست که اتخاذ سیاستی این چنین غلط  را به رأی مردم بگذارید؟ در واقع از صاحب خانه اصلی یعنی ملت، بپرسیدکه برای ساختن بمب اتمی در ایران  که در نهایت وسیله ای برای حفظ رژیم موجود و بر سر کار ماندن آقای خامنه ای تلقی می شود آیا حاضرند فقر و گرسنگی و بدبختی را تحمل کنند؟

 

جناب آقای احمدی نژاد

 

من هم مثل شما درس مهندسی خوانده ام. اما این فرصت را داشته ام که تاریخ نیز بخوانم . اتفاقا در دوره ا ی کوتاه تاریخ قرون وسطی و رنسانس در اروپا را تدریس هم کرده ام. اما بعد دستم را از دانشگاه کوتاه کردند. بزرگترین رسوائی تاریخ کلیسا محاکمه گالیله است. باور کنید برخورد کلیسا در آن محاکمه بسیار عاقلانه تر و انسانی تر از برخوردآقای خامنه ای و دادگاههای ایشان با آقای دکتر آغاجری بود. هاشم آغاجری تنها به دلیل انتقاد ی که آن هم به طور خصوصی از آقای خامنه ا ی کرده بود به جرم اهانت به پیامبر ، به اعدام محکوم شد و بعد هم که دانشگاه های کشور شلوغ شد و ناچار از عقب نشینی شدنداو را به حبس محکوم کردند.یک استاد دانشگاه چند سال از عمرش را ظاهراً برای یک سخنرانی و در واقع برای یک انتقاد در زندان گذراند. در تمام تاریخ قرون وسطی در اروپا بحث و نقد مبانی دینی  و مذهبی جریان داشته است.هرگز برخوردی که با دکتر سروش به خاطر بحثهای کلامی و دینی اش در ایران شده ،  در تاریک ترین سالهای قرون وسطی هم سابقه نداشته است. کارنامه روحانیت به قدرت رسیده در ایران ،از این حیث یکی از تاریک ترین کارنامه های روحانیان در سراسر تاریخ است. هنوز هم امثال آقای مصباح یزدی دست از این روش بر نمی دارند. آیا می توان از شما پرسید چرا از روحانی ای مثل آقای مصباح یزدی که دشمن علوم انسانی جدید  است پیروی می کنید؟ چرا القای شبهه می کنید که گوئی در دنیا جلو تحقیق علمی را می گیرند؟ مدتهاست که علم، جهانی شده است.سری به اینترنت بزنید .البته اگر توانستید از فیلتر های دستگاههای اطلاعاتی آن مملکت عبور کنید. آنگاه خواهید دید که هزاران مرکز تحقیقاتی دنیا شب و روز در حال پژوهش علمی هستند و دستاورد های خودشان را در اختیار دیگران می گذارند. در آمریکا سالیانه بیش از صد هزار تحقیق علمی به نتیجه می رسد و منتشر می گردد.این رکورد در کشورهای بزرگ  اروپائی که تقریبا جمعیتی معادل ایران دارند حدود بیست هزار تحقیق در سال است. آیا می دانید که سهم ایران در حدود سیصد تحقیق در سال است که آن هم اکثرا توسط  ایرانیان مقیم خارج از کشور انجام می شود؟ اگر در پژمردگی علم و دانش و فرومردن فضای با نشاط  علمی در ایران شکی دارید تنها نگاهی به وضعیت غم انگیز علوم انسانی در آن مرز و بوم بیندازید. حکومت حتی در حد یک سنجش افکار هم تحمل ندارد.بگذریم از سرنوشت غم انگیز ترور امثال دکتر تفضلی یا تهمت زدن به امثال دکتر زرین کوب و ده ها  و بلکه صدها مثال دیگری که در مورد برخورد با اساتید دانشگاه و محققان و مترجمان و اهل فرهنگ آن کشور می توان ذکر کرد.

 

جناب آقای احمدی نژاد

 

من هم به خداوند یکتا و پیامبری مردان حق ایمان دارم. باور دارم که هر مذهبی به زبانی حق را بازگو می کند.و دنیا و مردمان آن چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر یگانگی عالم حرکت می کنند.به قول هاتف:

 

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هو

 

اجازه بدهید از همین زبان خودتان برای به شهادت طلبیدن انبیاء استفاده کنم.و سوالاتی اختصاصی  را در مورد ایران مطرح سازم:

 

1- آیا به نظر شما اگر تمام انبیاء الهی و پیامبر بزرگوار اسلام که من و شما به او ایمان داریم، در ایران بودند حاضر می شدند چهار هزار و صد و چهل و هشت زندانی را در زندانهای ایران در کمتر از 45 روز اعدام کنند؟  کاری که خوشبختانه یا متاسفانه به دستور مستقیم شخص آقای خمینی در تابستان سال 1367 صورت گرفته است و وقتی قائم مقام او یعنی آقای منتظری اعتراض کرده برکنار شده است. قربانیان در گورهای دسته جمعی در خاوران و جاهای دیگر دفن شده اند و تا همین امروز یعنی بعد از 18 سال هنوز بازماندگان شان نمی دانند عزیزانشان در کجا دفن شده اند و بدتر ازآن ، هنوز هم اگر بخواهند مراسمی برای عزیزانشان برگزار کنند با ضرب و شتم ماموران حکومت مواجه می شوند. یکی از سه نفری که ترتیب این جنایت علیه بشریت را داده یعنی آقای پور محمدی ، توسط شما به عنوان وزیر کشور به کار گرفته شده  است. او هم چندین زندانبان را استاندار کرده تا به ملت ایران حالی کند که ایران یک زندان بزرگ است.

2- آیا به نظر شما انبیای الهی و یا مردان حق و یا اصلا هر فرد عادی که تنها کمی ناموس و شرف داشته باشد، حاضر می شود در رأس حکومتی قرار بگیرد که در زندانهای آن به دختران و زنان مردم تجاوز می شود؟ نگوئید که چنین چیزی نیست. من هم زمانی که در دهه اول انقلاب سرگرم کارها ی مملکت بودم  گاهی که چیزهائی می شنیدم می گفتم صحت ندارد و شایعه ضد انقلاب است . اصلا در تصورم نمی گنجید که در زندانهای جمهوری اسلامی عده ا ی حتی به زنان شوهر دار هم رحم نمی کنند.خدا را شکر که به زندان افتادم و در اثر اعتصاب غذا مریض شدم و توانستم برای معالجه به عنوان یک مخالف به خارج از کشور بیایم و در نتیجه، دراین سفرمخالفان حکومت  به من اعتماد کردند، به سراغم آمدند، و داستانها ی خودشان را برایم تعریف کردند. جنایاتی که در حق شان شده است ،و  تجاوزهائی که در زندان به آنها شده را بازگو نمودند.اگر شک دارید از دوست عزیزم آقای رضا علامه زاده خواهش می کنم تا نسخه ای از فیلم هائی را که در مصاحبه با تعدادی از این خانمها با اجازه شوهرانشان ضبط  کرده است برایتان بفرستد. نگوئید اینها مربوط به گذشته بوده  است.  همین تابستان گذشته اتفاقا در زمان ریاست جمهور ی شما ، در کردستان این اتفاق باز هم  افتاده است.اگر از خواهر عزیزم که این بلا بر سرش آمده و تن لرزان و خسته اش را به خارج از کشور رسانده ، و نیز شوهرش اجازه داشتم نامش را ذکر می کردم.اما شما می توانید از دستگاه امنیتی تان بپرسید لابد به شما نامش را خواهند گفت.

 

آقای احمدی نژاد

 

من در خارج از ایران پای درد دل ده ها نفر نشسته ام که عزیزانشان در زندانها کشته شده اند ، خودشان تا سرحد مرگ شکنجه شده اند، طعم آوارگی ، بدبختی و بی وطنی را تحمل کرده اند، هنوز هم خانواده هایشان در ایران زیر فشار هستنداما با افتخارخود را ایرانی می دانند و از آن مرزوبوم  دفاع می کنند وحتی برای آبروی روسای مملکت هم غصه می خورند. راستی چرا شهروندانی این چنین آزاده و سرافراز باید از مملکت رانده باشند. نمی دانم آیا آن روی سکه جمهوری اسلامی را هم دیده اید و یا تنها سرتان به رهبر ی و مجلس و وزرا گرم است؟ آن روی سکه حاکمیت فعلی ، زجر و شکنجه و تبعید و بدبختی و اعدام است.

 

نمی دانم شما و آقای خامنه ای چطور می توانید در راس چنین حکومتی باشید . من به سهم خودم بابت یک دهه ای که با این نظام همکاری کرده ام ولو بیشتر در بخشهای صنعتی بوده ام، بارها با خدای خودم خلوت کرده ام، توبه کرده ام، گریسته ام، به انقلابیگری و خشونتهای آن نفرین کرده ام، از قربانیان این خشونتها حلال بودی طلبیده ام اما هنوز دلم آرام نیست . تنها امیدم به عفو ورحمت الهی است.

 

3- آیا به نظر شما اگر مردان الهی در ایران حکومت می کردندحاضر می شدندبیش ار 300 فقره ترور در داخل و خارج از ایران بکنند؟ آیا به نظر شما وقتی امیر المومنین علی(ع)  به قسم خورده ترین دشمنانش یعنی خوارج نهروان هم اجازه می دادکه از او انتقاد کنندو حتی منبر و مجلسش را به هم بزنندو تا دست به اسلحه نبردند او هم دست به اسلحه نبرد، شما و اقای خامنه ای حق دارید که مخالفان سیاسی تان را ترور کنید؟ درآن مملکت و خارج از ایران از نویسنده تا بازاری ، از خواننده تا هنرپیشه، ازفعال سیاسی تا محقق فرهنگی مشمول ترور شده اند. لیست بلند بالائی از تروریسم حکومت ایران در دنیا موجود است،نه تنها علیه ایرانی ها، بلکه علیه شهروندان سایر کشورها نیز. اکبر گنجی بابت افشای بخشی از این اطلاعات سالها در زندان بودو هنوز هم سایه زندان بالای سر اوست. ناصر زرافشان بابت دفاع از حقوق خانواده های قربانیان ترورهای زنجیره ای هنوز در زندان است. پرونده ترور در رستوران میکونوس در برلین هنوز نیمه تمام  است. عاملان این تروردر زندان هستند. اما پرونده آمرین  یعنی آقایان خامنه ای، هاشمی رفسنجانی ، ولایتی و فلاحیان هنوز باز است. پرونده انفجار در بیروت ، عربستان سعودی، و سومالی هنوز به جریان نیفتاده است .

 

به لیست این سوالات می توان تا حد نوشتن چند کتاب اضافه کرد.به نظرم به عنوان مشت نمونه خروار کافیست.

 

به نقل از سایت پیک نت


23 اردیبهشت 1385
ایران من

اگر ایران به جز ویران سرا نیست    

من این ویران  سرا را دوست دارم

اگر تاریخ ما افسانه رنگ است    

من این افسانه ها را دوست دارم

اگر آب و هوایش دل نشین نیست   

من این آب و هوا را دوست دارم

به شوق خار صحراهای خشکش 

من این فرسوده پا را دوست دارم

من این دلکش زمین را می پرستم

من این روشن سما را دوست دارم

اگر بر من ز ایرانی رود زور

من این زورآزما را دوست دارم

اگر   آلوده   دامانید   اگر    پاک

من ای مردم شما را دوست دارم


   1      2      3    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 862432


Powered by BlogSky.com

Google Groups
اشتراک در یاهو بیست
نشانی پست الکترونیکی:
بازدید از این گروه
عناوین آخرین یادداشت ها

با این میل با من در تماس باشید.
yahoo20@gmail.com
شناسنامه کامل من...